كه خداوند ديدن و شنيدن و نيكو شمردن شمايل معشوق را آماده و مهيّا مىسازد ، چه عشق هر عاشقى سايه و معلول عشق اوّل تعالى است ، ولى نه مثل معلوليّت اوصاف قهريّه خداى تعالى كه آن اوصاف معلول خداى تعالى است بالعرض يا به توسّط مبادى قهريّه .
زيرا كه كمال وجود از آن جهت كه وجود است منتهى به وجود مىشود ، و محلّ تحقيق اين مطلب ، حكمت عاليه است ، و شكّى در شرافت همهى اينها نيست و محلّ عشق نفس انسانى است كه آن صراط مستقيم به سوى هر خير است و آن پلى است كه بين جنّت و نار كشيده شده ، و آن كتابى است كه رحمان به دست خودش نوشته است ، و از لوازم آن قرار دادن همهى همّ و غصّهها يك همّ ، و در فضل عشق همين بس كه همهى هموم را همّ واحد قرار مىدهد .
همچنانكه مولوى ( ره ) گفته است :
عقل تو قسمت شده بر صد مهمّ * بر هزاران آرزو و طمّ و رمّ
جمع بايد كرد اجزا را به عشق * تا شوى خوش چون سمرقند و دمشق
و نيز از لوازم عشق پاك شدن نفس از همهى رذيلتها بديها است ، چنانچه مولوى ( ره ) دراينباره گفته است :