مقصود خود راه برد ، و آن دلالت او را كه كرد خداى تعالى كرد ، گفت :
( فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ ) .
پنجم : يوسف از زليخا پناه خواست به حق ، لا جرم به صيانت و عصمت راه برد .
قالَ مَعاذَ اللَّهِ . . .
به خدا پناه مىبرم پناه برونى ، و چون در پناه بردن به خدا اشعار به عدم اجابت است لذا آن را چنين تعليل كرد كه :
إِنَّهُ رَبِّي
عزيز مصر سيّد و مولاى من است كه با قيمت گران مرا خريده است ، بر من سزاوار نيست كه به اهل و حريم او خيانت كنم ، يا مقصود اين است كه خداوند پروردگار من است و مرا از اوّل استقرار نطفه و مادّه بدنم در رحم مادرم تربيت كرده ، پس سزاوار نيست در چيزى كه از آن نهى كرده ، مخالفت او بكنم .
( أحسن مثواى ) وصف ديگرى را اظهار نمود كه مقتضى قبح خيانت است ، و نسبت احسان به مثوى كنايه از زيادى نعمت و وفور احسان است ، و هر كسى كه به محسن و نيكوكار بدى كند او ظالم است ، و ظالم از عذاب دردناك نجات پيدا نمىكند .
أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
در اعتذار از عدم اجابت سه چيز ذكر كرد ربوبيّت و مولا بودن عزيز مصر ، و زيادى احسان ، و اين كه خيانت ظلم است مخصوصا خيانت به منعم و ظالم هيچ وقت رستگار نمىشود .