البتّه اين سخن نصيحت كردن زليخا و جلوگيرى از خواسته اوست .
بيان عشق « 1 » و مراتب آن و مراتب حبّ
بدان كه خلاف و شكّى نيست كه زليخا عاشق يوسف عليه السّلام شد ،
هامش
( 1 ) عشق يعنى شوق مفرط و ميل شديد به چيزى .
عشق آتشى است كه در قلب واقع شود و محبّ را بسوزد . عشق درياى بلا و جنون الهى و قيام قلب است با معشوق بلا واسطه . مولانا گويد :عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ديگعشق بشكافد فلك را صد شكاف * عشق لرزاند زمين را از گزافگر نبودى بحر عشق پاك را * كى وجودى دادمى افلاك راعشق سوّمين ركن طريقت است و اين مقام را تنها انسان كامل كه مراتب ترقّى و تكامل را پيموده است درك مىكند . عاشق را در مرحله كمال عشق ، حالتى دست دهد كه از خود بيگانه و ناآگاه مىشود و از زمان و مكان ، فارغ ، و از فراغ محبوب مىسوزد و مىسازد .تا نسوزد كى خنك گردد دلش * اى دل ما خاندان و منزلشخوش بسوز اين خانه را اى شير مست * خانه عاشق چنين اولىتر استبعد از اين من سوز را قبله كنم * زانكه شمعم من بسوزش روشنمخواب خود بگذار امشب اى پسر * يك شبى در كوى بىخوابان گذربنگر آنها را كه مجنون گشتهاند * همچو پروانه به وصلش گشتهاندو در آن هنگام مست عشق شده و ميان خود و معشوق واسطهاى نمىبيند و اين همان عشق حقيقى است .
اگر بسته عشقى خلاصى مجوى ، و اگر كشتهى عشقى قصاصى مجوى ، كه عشق آتشى سوزان و بحرى بىپايان است .
اى عزيز ! عشق ، براق سالكان و مركب روندگان است . هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد ، عشق در يك دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاك و صافى گرداند .