أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ
او را با ما بفرست تا به گلها نظر كند و تفريح نمايد .
وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
عطف بر
يَرْتَعْ
است يعنى او بازى هم بكند .
سپس از جملهى فعليّه به اسميّه پرداخت ، تا تأكيدات ممكن باشد ، و تأكيدات عبارتند از اسميّه بودن جمله ، و ( ان ) و لام ، و تقديم حرف جرّ كه مشعر به اهميّت دادن به يوسف ، و آن مستلزم حفظ و نگهدارى از او است .
قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ
از بردن يوسف من اندوهناك مىشوم ، چون محبّت و علاقهى من به او زياد و صبر من از دورى او اندك است .
وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ
مىترسم كه گرگ او را بخورد .
بعضى گفتهاند : آن زمين اصلا محل زندگى گرگها بوده ، و آنچه كه در اخبارست مشعر بر اين است كه آنجا محل زندگى گرگ نبوده و لكن يعقوب عليه السّلام از ترس حسد و كينهى آنها توصيه كرده ، و اظهار نموده كه از گرگ صورى مىترسد .
چنانچه در خبر است : دروغ را تلقين نكنيد تا دروغ بگوييد ، كه فرزندان يعقوب نمىدانستند كه گرگ انسان را مىخورد تا اين كه پدرشان به آنها تلقين نمود .
در سبب ابتلاى يعقوب عليه السّلام وارد شده كه او گوسفند چاقى را