به سوى خدا توبه مىكنيد و سپس در اوامر و نواهيش اطاعت و عبادت او را مىكنيد ، و اين گفتار دلالت مىكند بر اين كه برادران يوسف ذاتا خوب و پاك بودهاند و اين فتنه را شيطان بر آنان عرضه كرده است . « 1 »
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ
بعضى گفتهاند كه گويندهى اين سخن يهودا بوده ، و در اخبار آمده است كه او لاوى بوده ، و لاوى كسى است كه نبوّت در نسل او باقى ماند .
لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ
گفت يوسف را نكشيد : كشتن را بزرگ نشان داده و آنها را از آن نهى كرد ، و گذاشتن اسم ظاهر به جاى ضمير براى اين است كه تعليل نهى باشد ، بدينگونه كه به آنها يادآورى مىكند كسى را كه مىخواهيد بكشيد او يوسف و فرزند پدرشان مىباشد و او محبوبترين شخص نزد پدرشان است ، بدين ترتيب خواست قتل او را بزرگ بشمارند .
وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ
او را در ته چاه بيندازيد كه از نظرها غايب شود « 2 » ،
الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ
بعضى از
هامش
( 1 ) و اين حال مغروران و جاهلان است ، جاهل گويد : امروز گناه كنم آنگاه توبه فردا كنم . دانا گويد : امروز نقد است ، طاعت كنم فردا دور است ، ندانم كه مانم يا نمانم . اى روى به عصيان و نسيان آورده و داده توبه را در نسيه نهاده ، آگاه نهاى از آن مرگ ناگهان در كمين ايستاده .
جامع الستّين جلد اوّل تفسير سوره يوسف
( 2 ) نقل شده : سه كس منع كردند سه كس را از قتل سه كس . پادشاه عالم مؤمن را در كشتن