افسانههاست اعمّ از اين كه سايل به لسان قال نباشد يا به لسان قال سؤال بكند ولى به لسان حال سايل نباشد .
چنانچه خداى تعالى فرمود : چه بسا نشانهاى در آسمانها و زمين است كه بر آن مىگذرند ولى غافلند و از آن روى گردان .
در اين داستان يوسف نشانههاى متعدّدى است براى طلبكنندهى بيدار كه دلالت بر علم و حكمت و قدرت و ربوبيّت خداى تعالى مىكند ، و نيز دلالت بر اين مىكند كه خداوند در اشياء هرطور كه مىخواهد تصرّف مىكند .
و بر حذر بودن و فرار كردن از تقدير موجب نجات نيست ، و با تدبير و درخواست غير خدا منتفى نمىشود ، و مكر و حيله مكركنندگان به او ضررى نمىزند و حسد حسدورزان سبب بالا رفتن درجهى محسودين و منتشر شدن فضل آنها نمىشود ، و نيز اين داستان دلالت بر فضيلت عفّت و حسن عاقبت آن مىكند .
و اين كه انسان سزاوار است عفيف باشد حتّى اگر ترس از بين رفتن و تلف در آن باشد .
و نيز دلالت بر وخامت زنا مىكند ، و اين كه زناكننده و تجاوزكار خودش يا نسلش به مظلوم پناه مىبرند .
و دلالت بر لزوم ترك دروغ مىكند اگر چه از باب توريه باشد و اين كه دروغگو بمانند دروغش مبتلا مىشود خواه اين ابتلاء از جانب كسى باشد كه به او دروغ گفته شده يا از جانب غير آن . . .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٣٢