انجام دهد ) چنانچه آن شأن اصحاب يمين و اصحاب شمال است ، يا اين كه نفس از عالم صورت به سوى عالم مجرّدات صرف خارج مىشود ، چنانچه آن شأن مقرّبين است ، و در آنجا چيزهايى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه قلب بشرى خطور كرده است .
خارج شدن نفس به عالم مجرّدات صرف منافات با گستردگى و تنعّم آن نفس به نعمتهاى بهشت صورى بر حسب مراتب نازله و لشگريان مراتب پايين ندارد ، زيرا كه مقرّبين با اصحاب يمين در لذّتهاى صورى شركت دارند ولى اصحاب يمين در لذّتهاى معنوى با مقرّبين شركت ندارند .
پس نفوس انسانى پس از مرگ و خروج از غلاف بدن مانند بعد از تولّد و خروج از غلاف رحم است ، پس همانطور كه بعد از تولّد نمو مىكند و بر حسب بدن جوان مىشود و از دنيا خارج مىگردد همانطور بعد از مرگ نموّ كرده و جوان مىشود و اگر از مقرّبين باشد از عالم صورت و مثال خارج مىشود و اگر از اصحاب يمين يا از اصحاب شمال باشد فقط از برزخ خارج شده و در همان صورتى كه قرارگاه آن است توقّف مىكند .
خواه مرگ نفس اختيارى بوده باشد يا اضطرارى ، و پس از خارج شدن نفس از عالم به صورتها به عالم مجرّدات صرف و منتهى شدنش به صورتى كه ديگر از آن فراتر نمىرود قيامت كبراى نفس
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٩٢