كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ
استفهام انكارى به معنى نفى است و در آن معنى تعجّب است ، يعنى براى مشركين عهدى نزد خدا نمىباشد ، و آن جواب سؤال مقدّر است ، گويا كه گفته شده است : چگونه صحيح است حيله و شكستن عهد ؟ پس فرمود : كه آنها عهدى ندارند .
إِلَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
غير از كسانى كه از شكستن عهد پرهيز مىكنند كه خداوند پرهيزكاران را دوست مىدارد .
كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ
تكرار لفظ « كيف » به مناسبت مقام نكوهش و خشم است .
لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا
نسبت به كسانى كه ملاحظهء خويش يا سوگند و يا عهد را نمىكنند .
وَ لا ذِمَّةً
بنا بر تفسير اوّل براى « الّا » مقصود از « ذمّة » عهد است ، يا بنا بر تفسير دوّم مقصود حقّ در ذمّه آنهاست .
يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ
درحالىكه با زبان شما را راضى مىسازند ولى آنچه را كه با زبانهايشان مىگويند دلهايشان مانع از آن است .
وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ
در حالى كه اكثر آنان عصيانگر و نابكارند . يعنى از حكومت خليفهء خدا خارج هستند ، و ذكر « اكثر » براى اين است كه بعضى از كفّار در صورتى كه بيدار كنندهاى آنها را بيدار كند . داراى يك نوع تسليم طاعت عقل هستند .
ترجمه و تفسير آيات 14 - 10