وهلهء اوّل انسان گمان مىكند كه حقّ عبارت اين است كه چنين گفته شود : « لو لم يشأ اللّه ما تلوته » يعنى اگر خدا نمىخواست آن را براى شما نمىخواندم تا مفيد ترتّب عدم تلاوت بر مشيّت باشد ، و از مفهوم آن ترتّب تلاوت بر مشيّت استفاده شود ، در حالى كه مفاد آيه ترتّب عدم تلاوت بر مشيّت است و اين معنى بر حسب مفهوم مستلزم ترتب تلاوت بر عدم مشيّت است ، در حالى كه امر وجودى محتاج به علّت وجودى است ( بايد مىگفت : اگر مىخواست ، مىخواند ) و عدم اصلا علّت نمىخواهد . ( نمىخواندم امر عدمى است پس نمىخواهد ) و اينكه گفتهاند علّت عدم عدم است از باب مشابهت و تشابه است ، و بر فرض تسليم اقتضاء مىكند كه عدم تلاوت معلّق بر عدم مشيّت باشد نه بر خود مشيّت .
جواب اين است كه خداى تعالى خواست به اين مطلب اشاره كند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شأن و كارى ندارد خواه عدمى باشد و خواه وجودى ، مگر اينكه به مشيّت خداى تعالى بستگى دارد ، و عدم صرف اگر چه داراى علّتى نيست و به چيزى تعلّق و وابستگى ندارد ، و ليكن عدمهاى شأنى مانند عدمهاى ملكهها مانند امور وجودى مقتضى علّت و وابستگى است ، و هرگاه عدم تلاوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با اينكه امر عدمى است به مشيّت خداى تعالى متعلّق باشد ، پس تلاوت كه امر وجودى است به طريق اولى متعلّق به مشيّت خواهد شد ، زيرا كه تلاوت يك پديدهء وجودى است و مقتضى علّت و تعلّق است ، و مفهوم آيه تعلّق تلاوت است به عدم مشيّت عدم تلاوت و آن اعمّ از مشيّت
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٢٦