تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
131 ) . و اشاره به دخول در اين عالم است قوله سبحانه و تعالى فَادْخُلى في عِبادى 89 : 29 ( سورهء فجر آيهء 29 ) چه حقيقت عبوديّت در اين وقت محقّق و دخول در آن كنايه از مشاهده و عيان است . در اين هنگام سالك از عالم ملكوت ارتحال و قيامت كبراى انفسيّه بر او قيام مىنمايد و به عالم جبروت داخل مىشود و از مشاهدات ملكوتيّه و معاينات جبروتيّه فائز مىشود ، و از عالم نفوس متعلَّقهء به افلاك به عالم منزّه از اجسام داخل مىشود . و در طلب اين منزله گفته : بينى و بينك إنّيّى ينازعنى * فارفع بلطفك إنّيّى من البين [ 79 ] دهم ، هجرت عظمى : و آن عبارت است از مهاجرت از وجود خود و رفض آن و مسافرت به عالم وجود مطلق و توجّه تامّ به آن . و امر به اين مهاجرت است كه فرموده : دع نفسك و تعال . [ 80 ] و اشاره به آنست و ادخلى
هامش
[ 79 ] - اين بيت شعر از حسين بن منصور حلاج است و مرحوم صدر المتألَّهين آن را در « اسفار » ج 1 ص 116 آورده است . [ 80 ] - در صفحهء 149 از ج 1 « تذكرة الأولياء » از بايزيد بسطامى نقل كرده است كه گفت : چون به مقام قرب رسيدم گفتند : بخواه . گفتم : مرا خواست نيست ، هم تو از بهر ما بخواه . گفتند : بخواه . گفتم : ترا خواهم و بس . . . گفتند تا وجود با يزيد ذره‌اى مىماند اين خواست محال است دع نفسك و تعال . و در صفحهء 150 نيز از بايزيد نقل كرده است كه گفت : يك بار به درگاه او مناجات كردم و گفتم : كيف الوصول إليك ؟ ندائى شنيدم كه : اى بايزيد طلَّق نفسك ثلاثا ثمّ قل الله نخست خود را سه طلاقه كن وانگه حديث ما كن . ليكن در ج 1 « طبقات الأخيار » شعرانى ص 77 از بايزيد بدين عبارت نقل كرده است كه : و كان يقول : رأيت ربّ العزّة في النّوم - المنام - فقلت يا ربّ : كيف أجدك ؟ فقال : فارق نفسك و تعال إلىّ .