گفتند كه چيزى جز زندگى وجود ندارد ، و برانگيخته نمىشويم . « قالوا » ، عطف است بر « عادوا » يا عطف است بر
يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا
و اختلاف به ماضى و مضارع براى اشاره به اين است كه اين سخن گفته قديم و جديد آنهاست ، يا استيناف ( تجديد ) ذمّ ديگر و بيان عقوبت ديگرى براى آنهاست .
و آن با ما بعدش كه مىگويد :
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا
مناسبتر است ، يعنى تكذيب آنها از رستاخيز مقتضى احضار آنها نزد خدا با بدترين و رسواترين حال مىباشد ، و تكذيب آنها به آيات مقتضى دخولشان در آتش با شديدترين عذاب است .
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلى رَبِّهِمْ
چون آنان را بينى كه بر درگاه پروردگارشان آنچنانكه عبد جنايتكار پيش مولايش براى مؤاخذه مىايستد ، مىايستند . و ربّ مضاف عبارت از ربّ آنها در ولايت است و آن امير المؤمنين عليه السّلام است ، و او در بعضى كلماتش فرموده است : بازگشت مردم به سوى من و حساب آنان با من است ، و در اثناى كلمات سابق بيان اين مطلب گذشت كه ولايت عبارت از عدم تجاوز خلق است از مشيّت و اينكه آن ولايت ، مبدأ همه و منتهاى همه است .
قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ
از باب سرزنش آنها بر تكذيب بعث ( برانگيخته شدن ) خداوند مىفرمايد : آيا اين حق نيست ؟
قالُوا بَلى وَ رَبِّنا
مىگويند قسم به ذات تو همه حقّ است . از جهت وضوح و ظهور مطلب ، جواب را با قسم تأكيد