از جهت غم و اندوه بيرون بيايند دوباره به همان وضع برگردانده مىشدند يعنى اگر مىخواستند از جهت شوق از آن بيرون بيايند برگردانده نمىشدند .
بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ
بلكه نفاق آنها كه پيش از اين پنهان مىكردند آشكار شد و اين قسمت از آيه دليل بر مطلب مذكور در آيه قبل است ، زيرا معنى آن اين است كه براى آنان حبّ و شوق على عليه السّلام حاصل نشد ، زيرا فطرت آنها فطرت بغض على عليه السّلام است بلكه بر آنها و بال نفاقشان ظاهر شد ، پس در نهايت ترس به هراس افتادند ، در حالى كه آرزوى رهايى از ترس را مىكردند نه آرزوى وصال برخاسته از شوق را .
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ
كه اگر باز گردانيده شوند باز به همان كارهائى كه نهى شدهاند بر مىگردند ، زيرا عمل زشت ، ذاتى آنهاست و ذاتى تخلّفپذير نيست ، بلكه گاهى به سبب يك امر عرضى كه به آن عارض مىشود مخفى مىگردد و هر وقت عارض و مانع زائل شود ، آن هم ظاهر مىشود .
وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
يعنى در آنچه كه مىگويند كه اگر به دنيا باز گردانيده شوند تكذيب نمىكنند و ايمان مىآورند ، دروغ مىگويند .
چنان كه دانستى اين آرزو از شوق ذاتى ناشى نشده بلكه از امر عرضى ناشى شده است كه با زوال آن عرض ، آن آرزو هم از بين مىرود .
وَ قالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ
و