ملائكه در او باقى نماند و مظهر شياطين مىشود ، و محلّ تحقّق شياطين مىگردد به نحوى كه در وجودش جز شياطين چيزى محقّق نمىشود ، و فعل او فعل شيطان ، و امر او امر شيطان ، و اخلاق او اخلاق شيطان مىشود ، چنان كه در فارسى گفته شده است .
چون پرى غالب شود بر آدمى * گم شود از مرد وصف مردمى
هر چه گويد او ، پرى گفته بود * زين سرى نه ، زان سرى ، گفته بود
« مولوى » و بااينحال اگر بعضى از اوصاف انسان در او باقى باشد شيطان انس است و گرنه شيطان جنّ مىشود . و محتمل است كه مقصود از شيطان جنّ ، جنّهايى باشند كه از طريق باطن اذيّت مىرسانند ، و بر هر تقدير مقصود چنان كه در خبر آمده است ، كنايه از حبتر و زريق است . و كسى كه با توفيق خدا توجّه به عالم علوى پيدا كند و تصرّف اهل آن عالم را قبول كند و در اين مورد متمكّن شود به نحوى كه استعداد تصرّف شيطان در او باقى نماند مظهر ملائكه بلكه مظهر خدا مىشود ، و فعل و قول و اخلاق او ظهور افعال و اقوال و اخلاق ملائكه مىشود .
چنان كه گفته شده است :
چون پرى را اين دم و قانون بود * كردگار آن پرى ، خود چون بود