و چون ياد كنى آفريدگارت را اندر قرآن - گفتار لا إله الا اللَّه - برگردند فراپشتهاشان - يعنى پيش واگريختن از گفتار تو - « 1 » *
47 - ما خود داناتريم بدانچه بشنوند كافران از قرآن آن وقت كه مىنيوشند قرآن خواندن تو و چون ايشان راز مىكنند ، چون گويد كافران : فرمان نمىبرند مگر مردى را جادوى كرده « 2 » *
48 - مىنگر - يا محمّد - چگونه زدند ترا مثلها « 3 » گم شدند نتوانند حجّتى و راهى بر كارشان *
49 - و گفتند چون ما گشته باشيم استخوان و پوسيده « 4 » ما را زنده واخواهند كرد بآفرينشى نو ؟ *
50 - بگو - يا محمّد : بباشيد سنگها يا آهن - « 5 » *
51 - يا خلقى باشيد از آنچه بزرگتر اندر دلهاى شما ! سرانجام زود بود كه بگويند : كى زنده كند ما را ؟ بگو : آن خداى كه بيافريد شما را نخستين بار زودا كه فرا جنبانيدن گيرند فاتو « 6 » سرهاشان بافسوس ، و گويند : كى بود رستخيز ؟ بگو شايد بود كه بود نزديك *
52 - آن روز كه بخوانندتان ، شما جواب كنيد بفرمان او و پنداريد كه درنگ نكرديد اندر گور مگر اندكى *
53 - و بگو - يا محمّد - مر بندگان مرا تا گويند - كافران را -
هامش
( 1 ) - اندر قرآن يگانه ورا ، برگردند بر پسهاى خويش رميدگان رميده . ( صو ) - اندر قرآن بيكى او ، برگردند بر پشتهاى ايشان از نفرت كردن . ( نا ) - اندر قرآن يگانه ، برگردند بر پشتهاشان رميده . ( خ )
( 2 ) - و چون ايشان براز باشند يعنى براز گويند ، چون گويند بيدادگران ، بدم همىنروند مگر مردى جادوى كرده را . ( صو )
( 3 ) - داستانها . ( خ )
( 4 ) - استخوانى و خاكى . ( خ ) - استخوان و خرد گشته . ( نا ) -
( 5 ) - سنگى يا آهنى . ( خ . صو )
( 6 ) - همىجنبانند سوى تو . ( صو )