27 - كه نفقهكنان اندر معصيت باشند « 1 » برادران ديوان ؛ و هست ابليس مر خداى خويش را ناسپاس و كافر *
28 - و اگر روى بگردانى ازيشان - يعنى خويشاوندان مشرك - از بهر جستن رحمت از خداى تو كه اميد دارى آن را « 2 » ، بگو - يا محمّد ايشان را گفتارى خوب و آسان *
29 - و مه كن دست ترا بغل - يعنى چيزى بدرويشان ندهى - واگردن خويش ، و بمه گستران دست - يعنى هر چه دارى بمده - همه گسترانيدى ، پس بنشينى ملامت كرده و برهنه از پوشيدنى « 3 » *
30 - كه خداى تو بگستراند روزى آن كس را كه خواهد ، و به اندازه و تقدير دهد « 4 » آن را كه خواهد ، كه او هست ببندگان خويش دانا و بينا *
31 - و بمكشيد فرزندانتان را از بيم درويشى « 5 » ما روزى دهيم
هامش
( 1 ) - كه پراكندگان بناشايست هستند . ( صو ) - كه گزافكاران هستند . ( خ )
( 2 ) - و اگر روى بگردانى از ايشان جستن بخشايش را از خداوند خويش كه اميد دارى بدان . ( صو ) [ براى « خويشاوندان مشرك » تفسيرى نيافت ]
( 3 ) - كه بنشينى نكوهيده و رنجه بوده . ( خ ) - كه بنشينى ملامتزده بوده ، پشيمان گشته ، مانده گردانيده . ( صو ) - ملامت كرده ، اندر مانده . ( نا ) - ملوما محسورا .
[ جابر عبد اللَّه گفت سبب نزول اين آيت آن بود كه روزى رسول عليه السلام نشسته بود . كودكى بيامد و گفت يا رسول اللَّه مادرم ترا دعا مىكند و مىگويد پيرهنى ده مرا كه به آن نماز كنم . رسول عليه السلام گفت وقت ديگر بياى كه وقت را چيزى نيست كه او را شايد . برفت و باز آمد ، و گفت مىگويد كه اين پيرهن كه تو پوشيده دارى بده . رسول عليه السلام شرم داشت ، برخاست و در خانه شد ، و پيرهن در كشيد و به او داد . برهنه بنشست . وقت نماز درآمد ، و بلال بانگ نماز كرد . رسول عليه - السلام بيرون نيامد . صحابهء رسول مشغول شدند . يكى برخاست و در حجره شد ، رسول پيرهن نداشت ، خداى تعالى اين آيه بفرستاد . . . . ( از تفسير ابو الفتوح ) ]
( 4 ) - و تنك دهد . ( صو ) - و تنك كند . ( نا ) - و به اندازه دهد . ( خ )
( 5 ) - از ترس گرسنگى . ( خ )