ايشان را بود مزدى بزرگ *
10 - و بيم كن آن كسها را كه بنگروند « 1 » بدان جهان ، ساختهايم ايشان را عذابى دردناك *
11 - و مى سنه ( ؟ ) « 2 » خواند مردم - يعنى نصر بن الحرث - ببدى و عذاب خواستن چون دعا كردن بنيكى و رحمت و هست مردم شتابنده « 3 » *
12 - و كردستيم ما شب را و روز را دو معجزه و برهان ، پس بسترديم علامت شب را ، و كرديم علامت روز را روشن - كه نيك فرا بيند - تا بجوييد افزونى و روزى از آفريدگارتان ، تا بدانيد شمار سالها - روز عيد و حجّ و مناسك - و شمار انگارش آن ، و هر چيزى پديد كردهايم اندر قرآن پديد كردنى « 4 » *
13 - و هر مردمى را لازم كردهايم نامهء جرم و كار نيك و بد اندر گردن او « 5 » ، و بيرون آريم و بدست او دهيم روز قيامت - رستخيز - نامهء كه ببيند آن را واكرده « 6 » *
14 - گويند - : ور خوان نامهء كردار ترا ، بسنده است بتن تو امروز بر تو گواه و شمار كن « 7 » *
15 - آنك راه راست گرفت هست مزد آن ايمان مر تن او را ، و
هامش
( 1 ) - و آن كسها كه نگروند . ( صو )
( 2 ) - ظاهرا : « ميشنه »
( 3 ) - و همىخواند مردم ببدى چون خواندن او بنيكى و هست مردم شتاب زده . ( نا )
( 4 ) - و بكرديم شب و روز را دو نشان ، ناپيدا كرديم نشان شب و بكرديم نشان روز را بينا و پيدا تا بجوئيد افزونى از خداوند خويش ، و تا بدانيد شمردن سالها و شمار ، و هر چيزى پديد كرديمش پديد كردنى . ( صو )
( 5 ) - و همه مردمى را گرفتار كرديم او را بگناه او اندر گردن او . ( خ ) - و هر مردمى را واجب كرديمش اخترى يعنى فال وى اندر گردن وى . ( صو ) - و هر مردمى را اندر او بستيم نامهء او اندر گردن او . ( نا ) - طائره فى عنقه .
( 6 ) - گشاده . ( صو . خ ) - باز كرده . ( نا )
( 7 ) - شمار گير . ( صو . خ )