باز داشته « 1 » *
21 - بنگر - يا محمّد - كه چگونه فزونى دادستيم برخى را ازيشان بر برخى بخواسته و خادمان ، و ناچار آن جهان بزرگتر بدرجتها و پايگاهها و بزرگتر به مزد و ثواب « 2 » *
22 - مگير واخداى خداى ديگر كه آن گاه بنشينى نكوهيده و رها گذاشته *
23 - و فرمود خداى تو كه مپرستيد مگر او را ، و با مادر و پدر نيكوى كنيد « 3 » ، اگر برسد - مادر و پدر - نزديك تو بپيرى يكى ازيشان يا هر دو ، مگو مر ايشان را سخن سرد و روى ترش مكن و بانگشان ور مزن ، و بگو مر ايشان را گفتارى نيكو و لطيف *
24 - و فرو گسترانيدهدار مر ايشان را بال خويش بفروتنى از شفقت ، و بگو : اى بار خداى من ببخشاى هر دو را چنانك بپرورند مرا بخردگى « 4 » *
25 - آفريدگار شما داناتر بدانچه اندر تنهاى شماست از نيكو - كارى ، اگر باشيد نيكان و پارسايان كه خداى هست و اگر دندگان را بتوبه آمرزنده *
26 - و بده خويشاوندان [ را ] آنچه واجب كردست از حقّ ، و حق درويش بده ، و مهمانان نيكودار راهگذرى ، و نفقه مكن بگزاف گزاف كردنى « 5 » *
هامش
( 1 ) - همه را بفزوديم اينان را و اينان را از دهش خداوند تو و نبود دهش خداوند تو باز داشته . ( خ )
( 2 ) - بافزون گردانيدن . ( صو )
( 3 ) - نيكوى كردن .
( خ . صو )
( 4 ) - خردك . ( صو ) - بخردى . ( نا ) - بخردگى . ( خ )
( 5 ) - و بده مر خويشاوندان را حق وى ، و درويش را و راه گذر را ، و مپراكن بناشايست پراكندنى . ( صو ) - . . . و مه گزاف كارى كن گزاف كاريى . ( خ ) . . . و مه فساد كن فساد كردنى . ( نا )