فرزندى آيد و نام وى محمّد باشد و همه جهان تا رستخيز مر او را باشد .
و بدان سال بمكّه اندر چهل زن بودند كه بار داشتند هر كس كه پسرى آورد مر او را محمّد نام كردند ، اميد آن را كباشد كه اين محمّد است كه اندر نجوم يافتهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) - و هر آنكه پسر آورد محمد نام كردش به اين اميد . و اين از علامتها بود كه پيش از ولادت پيغامبر بود . و ديگر آن بود كه پيغامبر عليه السلام ببلاغت رسيد بشاگردى خديجه رفته بود . و خديجه زنى بود توانگر ، و يك دو بار از بهر وى بشام رفته بود . پس يك سال از شام همىآمد ، و چون بيك منزلى رسيدند پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلم بر بختى نشست و در پيش افتاد تا بشارت كاروان آرد ، و گرماى گرم بود چنانچه گرماى حجاز باشد . و چون وقت آمدن كاروان بودى مردمان بر بامها و كوشكها بيستادندى تا خبر كاروان بدانند . و خديجه بر بالاى كوشك ايستاده بود و نگاه همى كرد . ناگاه مردى را ديد كه همىآمد بر اشترى نشسته و پارهء ابر بر سر وى همىآمد به آن مقدار كه وى را سايه همىداشت ، و هم چنان همىآمد . و خديجه عجب بماند و ندانست كه آن چيست تا به ديوار بست مكه اندر آمد و بسراى فرو رفت . و خديجه رضى اللَّه عنها بدانست كه آن پيغامبرست صلّى اللَّه عليه و سلم ، و آن كار پنهان همىداشت ، و پيغامبر صلّى اللَّه عليه وى را بزنى كرد . و اين علامتها بود كه از وى پديدار آمد ، و از اين نوع بسيارست و بر نتوان شمردن تا دراز نگردد . و ديگر خواب نوشروان كه چنان ديده بود كه يك جاى ديگر گفته آمد كه سطيح آن را تعبير كرد كه ملكت چهارده سال بيش نماند ، وانگه پيغامبرى از عرب بيرون آيد و اين نام گفته شد . و صلّى اللَّه على خير خلقه محمد و على آله اجمعين الطيبين الطاهرين . ( صو )