تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1067

مساهمون:

ص١٠٦٧
بود كه هيچ كس نبود داناتر از وى بنجوم اندر . و وى بنجوم اندر يافته بود كه يكى پيامبرى از عرب بيرون آيد همه جهان از مشرق تا مغرب دين وى گيرند و دين وى تا رستخيز بردارد ، و آن پيامبر هنوز به پشت پدر اندرست ، و علامت آن كس آنست كه ميان ابروى وى نورى باشد تابان كه همىتابد . خواهر ورقه يك خروار دينار برداشت « 1 » و از يمن برفت و هشت ماه بر در مكّه بنشست بر راه گذر خلق و بمردمان همىنگريست . تا يك روز عبد اللَّه بيرون آمد و آن نور همىتافت از ميان دو ابروى او و هيچ خلق ندانستند كان چيست مگر اين زن . پس اين زن [ چون وى را بديد زود برفت و دامن او ] « 2 » بگرفت و گفت تو كيستى و پسر
هامش
( 1 ) - و آن پيغامبر هنوز به پشت پدر اندر است ، و پدر وى را نورى است تابان بميان دو ابروى وى كه همىتابد و آن نور پيغامبر بود صلّى اللَّه عليه و سلم كه خداى عز و جل آن نور را بيافريده بود پيش از آنك آدم را بيافريد بهزار سال ، و به زير عرش خداى اندر تسبيح همىكرد . پس خداى عز و جل آدم را بيافريد و آن نور پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه و سلم با جان اندر آدم كرد تا آدم عليه السلم زنده گشت و آن نور پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه و سلم از دو ابروى آدم همىتافت و از بهر آن بود كه فريشتگان عليهم السلام مر آدم را عليه السلم سجده كردند . و هم چنان بشيث آمد آن نور عليه السلم . و هم چنان بنوح پيغامبر آمد صلوات اللَّه عليه . و سبب آن نور بود كه خداى عز و جل ابرهيم عليه السلم را از آتش نمرود برهانيد ، و اسمعيل را ازان ذبح فرستاد ، و هم چنان همىآمد تا بعبد المطلب و آن نور پيغامبر صلّى اللَّه عليه هم چنان همىتافت از ميان دو ابرو اوى . و سبب آن نور بود كه مهترى مكه يافت . و آن روز كه ابرهيم بن الصباح [ كذا ] بيامد كه مكه ويران كند اشتران عبد المطلب ببردند . پس عبد المطلب بنزديك ابرهه رفت و آن پيلان همه تواضع كردند وى را و خرطومها اندر زمين همىماليدند از بهر آن نور . و ابرهه نيز چون وى را بديد با خويشتن بر تخت نشاخت و وى را بر كرد و لطف كرد و فرمود تا اشتران وى باز دادند ، و گفت اگر شفاعت كردى اندر حديث خانه بوى بخشيدمى . پس آن نور بعبد اللَّه آمد و از ميان دو ابروى همىتافت . پس اين خواهر ورقة بن نوفل برخاست و يك خروار دينار برداشت . ( صو ) ( 2 ) ( صو )