تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1066

مساهمون:

ص١٠٦٦
شتاب كردند بر پيامبر ببازگشتن . پيامبر گفت شتاب مكنيد كخدايگان شما را خود كار افتاده است وى را بزندان كردند و همى بكشند و تا پنج روز ملكت بر شيروى راست گردد . ايشان گفتند چنين مگوى كتو و ما هم ازين سخن نرهيم ، و پس ازين كتو چنين سخن گويى ما را به تو بودن روى نيست . پيامبر گفت هيچ هلاكت نيست كه اين سخن راه راستست . « 1 » پس اين رسولان خشم گرفتند بر پيامبر و برخاستند و بدين خشم بازگشتند ، و گفتند چون آنجا رسيم ترا خود كس آيد كه ببرد و برخاستند و بيمن باز شدند ، و قصّه [ با ] بادان ملك بگفتند و اين خبر « 2 » هنوز سوى بادان نرسيده بود . بادان گفت عجب كارست كوى چنين دروغ گفت . و اين رسولان خواستند كه بازگردند و جواب خواستند از بادان . بادان سه روز زمان خواست و گفت [ از ] اين مرد بدين حوالى بسيار علامتها پيدا آمده است تا كار چگونه گردد . پس ديگر روز بامداد نامهء شيرو آمد ميانگين پسران پرويز سوى بادان . فرموده بود كه بيعت سپاه يمن بستان مرا ، و خطبه بر من كن . بادان را از آن كار عجب آمد . و گفته بود بنامه كه بايد كه اين مرد را كه بيثرب دعوى پيامبرى همى كند دست از كار او باز داريد تا بفرمايم كه چى بايد كرد . بادان گفت من دانستم كه اين مرد دروغ نگويد كه از وى بدين نواحى اندر بسيار [ علامتها ] پيدا آمدست . يكى اين بود و ديگر آن كه مر ورقة بن نوفل را بيمن خواهرى
هامش
( 1 ) - نرهيم و ما اين چنين سخن كه تو همى گويى نياريم به زبان گردانيدن ، و از پس اين هيچ ما را روى نيست بر تو بدن ، كه اين هلاك ماست و هلاك تو . پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت هلاك نيست كه سخن راست است . ( صو ) ( 2 ) - خبر پرويز . ( صو )