نخستين كسى كه بيفكند *
66 - گفت : بل كشما بيفكنيد . هميدون رسنهاى ايشان و چوبهاى ايشان « 1 » چنان نمود - فرا موسى - از جادويشان كه آن مىرود « 2 » *
67 - در افتاد اندر دل موسى بيمى *
68 - گفتيم ما : مترس كتو توى برتر و غالبتر *
69 - و بيفكن آنچه در دست راست توست تا فرود برد آنچه ايشان كردهاند ، مكر و جادوى و دروغ است « 3 » و نرهد جادو از عذاب خداى هر كجا كه بود *
70 - در افكندند جادوان را به سجده ، گفتند : گرويديم بخداى هارون و موسى *
71 - گفت فرعون : بگرويديد مرو را پيش از آن كه دستورى دادم شما را « 4 » ، كه او استاد بزرگ شماست آنك در آموخت شما را جادوى ، هر اينه ببرم دستهاى شما و پايهاى شما از فاوا « 5 » يعنى چپ راست ، و بردار كنم شما را در بنهاى خرما ، « 6 » و تا بدانيد كه كيست از ما سختر به عذاب كردن و باقىتر « 7 » *
72 - گفتند : برنگزينيم ترا برانك آمد بما از پيداييها و آنك بيافريد ما را ، بكن آنچه تو حكم كنى « 8 » ، حقّا كه هر چه تو كنى اين در زندگانى اين جهان بود *
هامش
( 1 ) - و عكازهء ايشان . ( صو )
( 2 ) - كه آنها همىدوند . ( صو )
( 3 ) - تا فرو خورد آنچه ايشان بكردند كانچه بكردند سازش جادوييست . ( صو )
( 4 ) - گفت فروعون [ كذا ] استوار داشتيد مر او را پيش از آنك دستورى دادمى مر شما را . ( صو )
( 5 ) - از ناهموارى . ( صو ) - من خلاف .
( 6 ) - اندر چوبهاى خرمابنان . ( صو ) - فى جذوع النخل .
( 7 ) - پايدارتر . ( صو )
( 8 ) - بران آنچه تو رانى . ( صو )