61 - بوستانهاى مراد « 1 » آنك وعده كردست خداى بندگان خويش را بناپيداى ، كه هست وعدهء او آمدنى *
62 - نه شنوند در آن بهشت وى هدهاى مگر سلام كردن ، و ايشان را بود روزى ايشان اندر بهشت بامداد و شبانگاه *
63 - اين بهشت آنست كه بميراث دهيم بندگان خويش را آن را كه بود پرهيزكار
64 - و فرو نياييم مگر بفرمان خداى تو او راست آنچه فرا پيش ماست - از آخرت - و آنچه پس ماست - در دنيا - و آنچه ميان آنست - از دنيا و آخرت - و نه باشد خداى تو فراموشى كننده « 2 » *
65 - آفريدگار آسمانهاست و زمين و آنچه ميان هر دوست ، بپرست او را و شكيبايى كن بر پرستش او ، هيچ دانى او را هم نامى *
66 - و مىگويد مردم - يعنى ابىّ بن خلف - : آن وقت كمن مرده باشم سرانجام بيرون آرند مرا از زمين زنده ؟
67 - ياد ندارد مردم - يعنى ابىّ بن خلف - كما بيافريديم او را پيش ، و نبود هيچ چيزى ؟ *
68 - بخداى تو - يا محمّد - كه حشر كنيم ايشان را واديوان ، پس حاضر كنيمشان گرد بر گرد دوژخ همه برازو درآمده « 3 » *
69 - پس بيرون آريم از هر گروهى تا كدام ايشان سختر بود بر
هامش
( 1 ) - درنگى . ( صو )
( 2 ) - و ما فرو نياييم - يعنى فرشتگان - مگر بفرمان خداوند تو ، او راست آنچه پيش ماست پيش از آفرينش ماست ، و آنچه سپس ما است يعنى سپس مرگ ما است ، و آنچه ميان اين دو است ، و نيست خداوند فرامش كار . ( صو )
( 3 ) - كه گرد آريم ايشان را و ديوان را - باز بجاى آريم ايشان را گرد دوزخ به زانو افتادگان . ( صو ) ، در متن بجاى « به زانو » ، « برازو » ، و نيز در آيهء 71 همين سوره .