86 - و برانيم كافران را سوى دوزخ تشنه و پاى برهنه « 1 » *
87 - نتوانند كه كنند شفاعت خواستنى مكر آنك فرا گرفت نزديك خداى پيمانى - يعنى كه گفت لا إله الا اللَّه - « 2 » *
88 - و گفتند كافران مكّه : فرا گرفت خداى فرزندى بفرزندى *
89 - حقّا كه گفتيد شما چيزى زشت و منكر *
90 - خواست كاسمانها پاره پاره گردد از آن گفتار ، و بشكافد زمين و بيوفتد كوهها بر آنچه گفتند « 3 » *
91 - كه گفتند مر خداى را فرزند « 4 » *
92 - و نسزاوار بود خداى را كه واگيرد فرزندى *
93 - نيست هر كه [ در ] آسمانها و زميناند كنه بيايند نزديك خداى آواز دهنده ببندگى *
94 - بدرستى كه نگاه داشتهايم ايشان را شمردنى « 5 » *
95 - و همگانشان بيايند نزديك خداى روز رستخيز تنها - بىخواسته و فرزند - *
96 - آن كسها كه بگرويدند و كردند نيكيها زود بود كه كند ايشان را خداى دوستى در دل خلق « 6 » *
97 - چنان آسان بكرديم قرآن خواندن بر زبان تو تا مژده دهى
هامش
( 1 ) - خوار كرده يا خسته . ( صو )
( 2 ) - پادشاهى ندارند خواهش كردن مگر آن كسى بگرفته باشد نزد خداى پيمانى ، يعنى شهادت . ( صو )
( 3 ) - و بيفتد كوهها شكسته ، ( صو )
( 4 ) - بدانك بخواندند مر خداى را فرزندى . ( صو )
( 5 ) - شمار دانستست ايشان را و شمردست ايشان را شمردنى . ( صو )
( 6 ) - دوستى اندر دل بندگان . ( صو )