است او - از زن و فرزند - چون خواهد كه ورگذارد كارى هميدون گويد آن را كه : بباش ، ببود *
36 - كه خداى آفريدگار من است و آفريدگار شماست بپرستيد او را ، اين راهى است راست *
37 - واكردند و بپراكندند گروه كافران از « 1 » ميان ايشان ، واى مران كسها را كه كافر شدند از حاضر آمدن « 2 » روزى بزرگ *
38 - چون شنوا باشند ايشان و بينا « 3 » آن روز كه بيايند نزديك ما لكن ستم كاران يعنى كافران آن روز « 4 » اندر بيراهى باشند پيدا *
39 - و بيم كن ايشان را - يا محمّد - روز پشيمانى خوردن چون و از گذارده باشد كار ، و ايشان اندر فرغول كارى باشند « 5 » و ايشان نگروند *
40 - ما بميراث گيريم زمين را و هر كه بران روى زمين است ، واسوى ما گردانند ايشان را *
41 - و ياد كن - يا محمّد - اندر قرآن خبر ابراهيم كه او بود راست گوى پيامبرى *
42 - چون گفت پدر خويش را : اى پدر من « 6 » چرا مىپرستى آن را كه نشنود و نه بيند و نه و از دارد از تو چيزى ؟ *
43 - اى پدر من كه آمد به من از دانش آنچه نيامد به تو ، فرمان بر مرا تا راه نمايم [ ترا ] راهى راست *
44 - اى پدر من مپرست ديو را كه ديو هست مر خداى را نافرمان و كافر « 7 » *
هامش
( 1 ) - ناهموار گشتند گروهان از . ( صو )
( 2 ) - از اندرگاه . ( صو )
( 3 ) - نيك شنوند و نيك بينند . ( صو )
( 4 ) - سوى ما ، بيك بيدادگران امروز . ( صو )
( 5 ) - و ايشان اندر غفلتاند امروز . ( صو )
( 6 ) - يا بابك من . ( صو )
( 7 ) - نافرمان بردار . ( صو )