45 - اى پدر من مىترسم كفرا رسد فاتو عذابى از خداى ، آن گاه باشى مر ديو را قرينى « 1 » *
46 - گفت پدرش : مى وا ايستى تو از عبادت خدايان من « 2 » اى ابراهيم ؟ اگر وا نه ايستى ازين بكشم ترا با سنگ ، و برو دور شو از من يك چندى « 3 » *
47 - گفت ابراهيم : درود بادا بر تو « 4 » زود بود كامرزش خواهم ترا از خداى خويش كه اوست بر من مهربان *
48 - و من جدا باشم از شما و آنچه مىخوانيد و مىپرستيد بدون خداى ، و بخوانم خداى خويش را ، مگر كنباشم به خواندن خداى خويش بدبخت *
49 - چون كناره گرفت زيشان و آنچه مىپرستيدند از بيرون خداى ، بداديم او را اسحاق و يعقوب و همه را كرديم پيامبر *
50 - و بداديم مر ايشان را - نبوّت - از رحمت خويش ، و كرديم ايشان را زبانى راست بر تو * « 5 »
51 - و ياد كن - يا محمّد - اندر قرآن خبر موسى « 6 » ، كه او بود گزيده ، و بود فرستاده پيامبرى « 7 » *
52 - و بخوانديم او را از سوى كوه از دست راست و بنزديك كرديم او را و هم سخن « 8 » *
هامش
( 1 ) - يار . ( صو )
( 2 ) - گفت ناخواهانى تو مر بتان مرا . ( صو )
( 3 ) - تا ديرى .
( صو )
( 4 ) - بد مرساد ترا از من . ( صو )
( 5 ) - و هديه داديم مر ايشان را بخشايش ما و بكرديم مر ايشان را زبانى راست ، يعنى ثناى نيكو بلند . ( صو ) - در متن ترجمهء « عليا » اشتباه است .
( 6 ) - اندر نامه ، يعنى نبى - موسى را . ( صو )
( 7 ) - كه وى بود يكتاه بعبادت و بود پيغامبرى آگاهى دهنده . ( صو )
( 8 ) - و بخوانديمش از كنارهء كوه ، دست راست ، و نزديك گردانيديمش راز گوينده . ( صو )