9 - گفت : جبريل - همچنين گفت خداى تو : آن بر من آسان است ، و حقّا كبيافريدم ترا از پيش و نه بودى چيزى *
10 - گفت : اى بار خداى من كن مرا نشانى آيتى . گفت : نشان تو آنست كتوانى سخن نگويى وامردمان سه شباروز برابر « 1 » *
11 - بيرون آمد زكريّا بر گروه خويش از صومعه ، نمون كردست « 2 » سوى ايشان كه نماز كنيد بامداد و شبانگاه *
12 - يا يحيى فراگير توريت را بنيرو ، و بداديم او را فهم و علم در حال كودكى « 3 » *
13 - و رحمتى بود از نزديك ما و پاكيزگى ، و بود پرهيزكارى - *
14 - و نيكوكارى وا پدر و مادر خويش ، و نبود مردم كش و ستم كار و نافرمان *
15 - و درود باد برو آن روز كش بزادند ، و آن روز كه بميرد ، و آن روز كش ورانگيزند زنده *
16 - و ياد كن - يا محمّد - اندر قرآن خبر مريم چون دور بشد از ميان كسهاى خويش بجايگاه بر آفتابى *
17 - فاگرفت از فرود ايشان پردهاى ، پس بفرستاديم سوى مريم جبريل را ، ماننده شد چيزى مريم [ را ] آدمى راست « 4 » اندام *
18 - گفت مريم : كمن واداشت خواهم بخداى از تو اگر هستى تو پرهيزكار « 5 » *
هامش
( 1 ) - سه شب راست . ( صو )
( 2 ) - از محراب نمايش كرد . ( صو ) - در متن « نمون كر [ د ] دست » يعنى « بدست اشارت كرد »
( 3 ) - و بداديمش حكمت بكودكى .
( صو )
( 4 ) - سوى وى فريشتهء خويش را پيش باستادم او را چون مردى راست .
( صو )
( 5 ) - به خداوند مهربان از تو ، اگر هستى تو ترس كار يا پرهيزكار . ( صو )