تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
ازو باز داريد . و ادريس ببهشت اندر بماند و هنوز بدان جاى اندر است « 1 » و اكنون باز گرديم بقصّهء خضر و موسى بن عمران عليه السّلم . و موسى بفرمود مر يوشع بن نون را كه طعامى بردار تا برويم بدان مجمع البحرين ، باشد كه مر آن بندهء خداى عزّ و جلّ صالح اندر يابيم ، و از وى علم آموزيم . يوشع زنبيلى برداشت و يكى ماهى بزرگ بريان كرده بدان زنبيل اندر نهاد ، و برفتند ، و همىرفتند تا بدان مجمع البحرين برسيدند . و آنجا دو دريا اندر هم آيد يكى از نواحى اردن آيد و ديگر از سوى فلسطين . « 2 » و چون آنجا برسيدند هر دو سخت مانده گشته بودند و بنشستند و بخفتند . و موسى عليه السّلم بخواب اندر شد و يوشع زمانى بنشست ، هم چنان خواب بر وى غلبه كرد . آن ماهى بريان از زنبيل بيرون آورد و بر كنار دريا بنهاد . ايدون گويند كه آنجا چشمهء بود آب حيوان ، يك قطره از آن آب بماهى برافتاد ، ماهى زنده گشت و به دريا اندر شد ، و آب ازين سو و ازان سو باز شد ، و ماهى بر آنجا همى رفت . پس هر دو هم چنان خواب آلود برخاستند ، و ماهى آنجا فراموش كردند از ماندگى و از خواب ، چنان كه خداى گفت عزّ و جلّ :
هامش
( 1 ) - گفت هيچ كس ديدى كه اندر بهشت آمد و باز بيرون آمد كه وعدهء اين بهشت جاودانه است . پس رضوان آگاه شد خواست كه ادريس را بيرون كند ، آواز آمد كه دست باز داريد ازو . و ادريس ببهشت اندر بماند جاودانه ، چنانك گفت عز و جل :وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا .بازگشتيم بقصهء موسى و خضر . ( خ ) ، و نيز در دو نسخهء ديگر با تغييرى اندك ، جمله آخر با خطى درشت‌ترست كه عنوان قرار داده شده . ( 2 ) - و هر دو آنجا بهم رسند . ( خ )