تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
عليه السّلم گفت بايد كه مرا با خويشتن باسمان برد . ببرد . « 1 » و ادريس هر چه اندر آسمان ستارگان بودند رونده ، و ايستاده ، بدانست ، و به زمين باز آمد و اين نجوم حق بياموخت بهرى را از مردمان ، و خلق از وى بنوشتند . « 2 » چون « 3 » طوفان نوح آمد نجوم كه از ادريس آموخته بودند همه غرق شد ، و آن كتبهاى حقّ از دست مردمان برفت ، و اكنون آنك بدست مردمان ماد است « 4 » هيچ راست نيست مگر اندك . پس چو يك چند برآمد ادريس حاجت خواست از ملك الموت ، كه بايد كه بهشت و دوزخ مرا بنمايى . عزرايل گفت من بىامر خداى نتوانم كرد . پس چون عزرايل از خداى عزّ و جلّ اندر خواست ، خداى عزّ و جلّ فرمان داد كه دوزخ [ و ] بهشت هر دو به دو بنمايد . ملك الموت مر ادريس را باسمان برد و اول سوى دوزخ بردش ، و دوزخ بنمود . پس ببهشت بردش و عزرايل با وى ببهشت اندر شد « 5 » ، و ادريس همى رفت تا بميان بهشت و آنجا بنشست ، و هر چند گفت او را عزرايل كه برخيز و باز بيرون رو ، گفت ، هرگز هيچ خلق را ديد [ ى ] كه او بهشت آمد و آن گاه باز بيرون رفت . او وعده بهشت جاويدان است ، و بيرون نرفت . و رضوان آگه شد و اندر آمد و خواست كاو را بيرون كند . پس آواز آمد از آسمان كدست
هامش
( 1 ) - بداسمان برى تا عجايبها بينم . عزرايل او را بداسمان برد . ( خ ) ( 2 ) - و اين نجوم او بياموخت مردمان را ، و علم نجوم از او نبشتند . ( صو ) ( 3 ) - وين نجوم بياموخت مردمان را . پس چون . ( خ ) ( 4 ) - « مانده است » بصفحات 942 و 946 رجوع شود . ( 5 ) - ملك الموت گفت تا از ايزد دستورى خواهم . پس دستورى خواست ، او را دستورى داد . ملك الموت ادريس را بداسمان برد ، و اول بدوزخ برد و او را بنمود . پس ببهشت آورد . ( خ )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 950 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى