و از بهر « 1 » آن مرورا خضر خواندند كه هر كجا بر نشستى آن موضع سبز گشتى .
و گروهى گويد نيز كه وى پيامبر بود بدرست ، و نام وى اليسع بود و اين كه خداى بقران گفت ، و اسمعيل و اليسع ، اين نام خضر است .
و وى از شمار پيامبران بوده است .
دو بندهاند از بندگان خداى كه بدين جهان اندر همىبوند زنده ، تا آن روز كه همه جانوران جان بستاند اين دو زندهاند بدين جهان اندر ، آن گاه جان ايشان بستانند « 2 » و خداوند خضر را بر درياها بر بگماشته است كه هر كسى كه به دريا غرقه شود كه اجل وى هنوز سپرى نشده باشد ، خضر مرورا بگيرد ، « 3 » و كشتى [ كه ] به دريا راه گم كند راه به دو نمايد . و الياس را خداى موكّل كرده است بر خشكى كه هر كس كه اندر خشكى « 4 » راه گم كند الياس ورا به راه باز برد . و اگر كسى ببيابان اندر بميرد الياس برو نماز كند و بگور كندش چون كسى نبود كه گورش كند . و هر دو بدين جهان اندر نميرند تا روز باز پسين ، و هر سالى چون وقت موسم بود بحجّ آيند و حج بكند ، و خانه را طواف كند ، و هيچ خلق ايشان را نشناسد ، و ايشان نيز خويشتن به هيچ خلق ننمايند مگر آن كس را كه خود خواهند كه خويشتن به دو
هامش
( 1 ) - بندهء نيك بود ازان خداى عز و جل و بدين جهان باشد همى تا رستخيز و از بهر . ( خ . صو )
( 2 ) - و بدين جهان اندر همىباشند تا رستخيز ، پس چون جانهاى خلق بستاند جان او بستاند . ( خ )
( 3 ) - خضر او را از دريا بيرون آرد و هر كه بميرد او را بشويد و دفن كند اگر كسى نباشد كه او را دفن كند ، و نگويد من كيم . ( خ )
( 4 ) - و ديگر الياس است كه خداى عز و جل او را بر خشكى زمين گماشتست تا هر كس كه ببيابان اندر . ( خ )