سال بگذرد « 1 » . چنان كه خداى گفت عزّ و جلّ :
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
« 2 » .
و چون موسى با خداى همى مناجات كرد ايدون گفت « 3 » يا ربّ هيچ خلق ترا هست بر پشت زمين از من داناتر . گفت يا موسى مرا بندهايست نام او خضر ، او بعلم از تو بيش است . موسى گفت يا ربّ مرا سون او رهنمون « 4 » كن . خداى گفت عزّ و جلّ ، او بميان دو دريا باشد . پس موسى گفت كه من نياسايم تا بميان دو دريا نرسم و سوى خضر روم ، و ازو علم آموزم . بدان وقت بود كه موسى با بنى اسرائيل همه بمصر باز آمده بودند . پس موسى آهنگ دو دريا كرد آنجا كه خضر بود .
و اندر پيامبرى خضر اختلاف كردند . گروهى گويد كه وى پيغامبر بود و گروهى گويند كه نبود و لكن چنان كه خداى گفته است دليل كند كه پيامبر است چنان كه خداى گفت عزّ و جلّ :
فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا .
« 5 » و رحمة بدين جايگاه نبوّت است ، نه بينى كه خداى گفت عزّ و جلّ « 6 » :
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ . أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ
« 7 » . و نيز گروهى از علما گويد كوى پيامبر نبود و لكن بندهء بود از بندگان خداوند و خداى مرورا علم داده بود .
هامش
( 1 ) - من باز نگردم تا آن گه كفرا رسم آنجا كهر دو دريا فراهم آيد و گر سالها بگذرد . ( خ ) - . . . و گر بسيار سالها برآيد . ( صو . نا )
( 2 ) - الكهف ، 60
( 3 ) - پس بدان وقت كه خداى عز و جل موسى را بكوه طور سينا خواند و با او مناجات كرد گفت . ( خ . صو . نا )
( 4 ) - مرا به دو رهنمونى . ( خ ) - مرا سوى او رهنمايى .
( صو )
( 5 ) - الكهف ، 65
( 6 ) - كه فرمود بسورهء زخرف اندر . ( صو ) - كه بسورة الزخرف گفت . ( خ )
( 7 ) - الزخرف ، 31 / 32