در آن هنگام ، موسى مىگويد : خدايا از جهل قوم خود به معرفت تو و اصل شدم و من از نخستين ايمانآورندگان آن قوم هستم به اينكه تو ديده نمىشوى « 1 » .
در اخبار ، ياد شده است كه موسى ، از ميان قومش كه هفتصد هزار تن بودند ، هفتاد مرد از آنان كه مىپنداشت از برگزيدگان قوم هستند انتخاب كرد ، در حالى كه آنان فاسدتر از ديگران بودند ، ولى او گمان مىكرد كه شايستهترين افراد قوم او هستند .
با اينكه حضرت موسى ( ع ) پيامبرى از پيامبران اولوالعزم بود ، ولى بدترين افراد را به جاى بهترين آنها برگزيده بود . معلوم مىشود كه اختيار مردم ربطى به تعيين امام ، كه شايسته است از بهترين خلق باشد ، ندارد .
در خبر وارد شده است كه ، موسى چون اراده كرد كه عهد فرقان را با آنان بر پا دارد ، بين محقّين ( راستان ) و مبطلين ( ناراستان ) در پذيرش پيامبرى حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و امامت على ( ع ) و امامان ديگر ( ع ) ، فرق گذاشت . محقّين را كه به پيامبرى حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و امامت على ( ع ) و امامان ديگر ( ع ) اذعان نمودهاند ، از مبطلين كه چنين ايمانى ندارند متمايز كرد . آنها گفتند : ما ايمان نمىآوريم كه خداى تو در مورد محمد صلّى اللّه عليه و آله و على و ساير امامان ( ع ) سفارش كرده ، مگر اينكه خدا را آشكارا ديده او ما را به اين مسائل آگاه كند . پس صاعقه آنها را گرفت .
موسى به آنهايى كه دچار صاعقه نشده بودند گفت : آيا شما مىپذيريد و اعتراف مىكنيد ؟ اگر چنين نكنيد شما نيز به آنان ملحق مىشويد .
گفتند : ما نمىدانيم به آنها چه شد ، اگر گرفتارى آنها به آن جهت بود كه سخن تو را دربارهء محمد صلّى اللّه عليه و آله و خاندانش ردّ كردند ، از خدا بخواه تا به حق محمد صلّى اللّه عليه و آله و خاندانش ( ع ) آنان را زنده گرداند ، تا از آنان
هامش
( 1 ) تفسير صافى ، ج 2 ، ص 232 .