تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
در اخبار آمده است ، كه از حضرت رضا ( ع ) پرسيدند : چگونه ممكن است حضرت موسى ( كليم اللّه ) نداند كه ديدن خدا جائز و ممكن نيست ، تا آن پرسش را بنمايد ؟ آن حضرت فرمودند : موسى كليم اللّه ( ع ) مىدانستند كه خداى تعالى از رؤيت چشم ( بصر ) منزه و مبرّاست ، امّا پس از آنكه با خدا سخن گفت ، به او نزديك و با او به مناجات پرداخت ، به سوى قومش بازگشت . به آنان دربارهء سخن گفتن و نزديكى با خدا و مناجات با او آگاهى داد . آنگاه گفتند : ما به تو ايمان نمىآوريم ، مگر اينكه سخن خدا را مانند تو بشنويم و آن قوم هفتصد هزار نفر بودند . پس حضرت موسى ( ع ) ، هفتاد هزار از آنان را برگزيد و از بين آن هفتصد نفر و بعد از ميان هفتصد نفر ، هفتاد مرد را انتخاب كرد ، تا به محل ملاقات با پروردگارش ببرد . و آنگاه با آن عده عازم طور سينا شد . آنان را در دامنهء كوه جاى داده ، خود به بالاى كوه طور رفت و از خدا درخواست كرد كه با او سخن بگويد ، به طورى كه آنان نيز بشنوند ، خدا با او سخن گفت و آنان سخنش را از بالا و پايين و از راست و چپ و از پيش و پس شنيدند . چه خداى تعالى ، در درخت سخن پديدار كرد و از درخت به همه جا پخش شد كه آن گروه ، از همهء جوانب شنيدند و پس از آن گفتند ، ما با آنكه سخن خدا را شنيديم ، ايمان نمىآوريم كه سخنى كه شنيديم كلام خداست ، مگر اينكه او را آشكارا ببينيم . چون اين گفتار سخت گران و سنگين را گفتند و استكبار و سركشى ورزيدند « 1 » ، خداى تعالى بر آنان صاعقه فرستاد و به دليل آنكه بر خود ستم روا داشته بودند ،
هامش
( 1 ) در سورهء فرقان آيهء 21 ، به همين مسئله اشاره دارد كه مىفرمايد : و قال الذين لا يرجون لقائنا لو لا انزلنا علينا الملائكة او نرى ربّنا لقد استكبروا فى انفسهم و أتوا عتوّا كبيرا .