مىگويد .
و نيز نقل شده است كه سامرى ، خاك زير پاى اسب جبرئيل را در روز غرق فرعون برداشته ، آن را در كيسهاى نزد خود نگاهداشت و با همان بر بنى اسرائيل فخر مىفروخت .
از آن جهت كه موسى به آنها وعده كرده بود تا پس از سى روز ، كتابى را براى آنان بياورد ، وقتى كه سى روز به سر آمد ، موسى بازنگشت .
شيطان به صورت پيرمردى بر آنان ظاهر شد و به آنها گفت : موسى گريخته است و ديگر نزد شما باز نمىگردد . زيورهايتان را بياوريد و نزد من جمع كنيد ، تا براى شما خدايى بسازم . سپس ، براى آنان مجسمهاى به شكل گوساله ساخت و به سامرى گفت : آن خاكى كه نزد تو است بياور .
او هم آورد ، آن را در درون گوساله ريخت . مجسمهء گوساله به جنبش درآمد ، صداى گاوى از آن شنيده شد و مو و پشم در بدن گوساله روييدن گرفت . « 1 »
« ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ »
: نقل شده است كه از اين رو بنى اسرائيل ، گوساله را خداى خويش گرفتند ، كه در صلوات بر
هامش
( 1 ) شرح تاريخ گاوپرستى : گاو ، بين اكثر ملل و اديان مقدّس و محترم بوده ، زيرا همزاد و همدوش و همراه انسان محسوب مىشده است . در ايران باستان و نزد هندوها و مصريها ، بسيار معزز بوده است ، چنان كه درو نديد او ، فرگرد 21 ، فقرهء 1 ، مىگويد : درود به تو اى گاو مقدس ( گنوسيغت ) . در چندين جاى گاتها از فرشتهء گوشورون يا روان ، نخستين ستور كه براى حفاظت چهارپايان نيك گماشته شده ، ياد گشته است و در ساير قسمتهاى اوستا نيز ، به روان و كالبد اين فرشته ، درود فرستاده شده است . در مصر براى گاو احترام خاصى قايل بودند و مقدّسترين گاوها ، گاو آپيس بود كه سياه رنگ بود و پيشانى سفيد و عقابى شكل داشت . اين گاو ، در جايگاه مخصوصى در ممفيس نگاهدارى مىشد . اين گاو ، نبايد بيش از 25 سال عمر مىكرد و اگر بيشتر مىشد ، كاهنان پنهانى آن را مىكشتند .