عرفى سخن مىگويد و اهل عرف وقتى كه بخواهند در منع از چيزى و يا ترغيب بر چيزى مبالغه نمايند ، مىگويند : فلان كار را انجام بده كه اجراى آن جز براى تو نيست . در اين مورد ، گويا متكلّم ادّعا مىكند كه بجاآورندهء اين فعل زشت مىداند كه اين كار عقوبت دارد ، ولى گمان مىكند كه عقوبت آن به گردن ديگرى است و لذا آن فعل را انجام مىدهد ، پس به او مىگويد : چنين نيست كه تو گمان كردهاى ، گناه آن تنها به خودت باز مىگردد ، و همچنين است مسئله در مورد ترغيب .
« إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ »
: خداوند شنواست آنچه را كه وصيّتكننده در حين وصيّت كردن مىگويد ، يا آنچه را كه تبديلكنندگان در حين تبديل مىگويند .
« عَلِيمٌ »
: به اغراض آنان داناست ، پس مجازات مىكند هر يك را بر حسب گفتار و هدفش ، و اين تهديد تبديلكنندگان است .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 182 ]
فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 182 )
ترجمه :
( 2 / 182 )
و هر كس چنين پندارد كه از وصيّت وصيّتكننده به وارث او ستمى رفته است و به اصلاح آن پردازد ، بر او گناهى نيست اگر چه خطا رفته باشد ، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسير :
« فَمَنْ خافَ »
: فاء براى تعقيب است به اعتبار لازم حكمى كه عبارت از علم به حكم است ، گويا پس از آنكه معلوم شد تبديلكنندهء وصيّت گناه كرده است ، فرمود : بدان كه اگر تبديل در راه اصلاح وصيّت باشد گناه ندارد .
هامش
شجاع هستند ، قصر ، قصر تعيين است . ( البلاغة الواضحة ، ص 219 ) .