امير المؤمنين ( ع ) نسبت داده شده « 1 » به خانهء يكى از بردگانش وارد شد ، آن شخص بيمار شده بود و هفتصد يا ششصد درهم پول داشت ، پس گفت :
آيا وصيت بكنم ؟ امام فرمود : نه ، خداوند فرموده است ،
« إِنْ تَرَكَ خَيْراً »
اگر چيزى را بعد از خود باقى گذارد بايد وصيت نمايد و تو مال زيادى ندارى ، و اين خبر و غير آن به همين مضمون از طريق عامّه نيز روايت شده است .
و « الوصيّة » نايب فاعل « كتب » است ، و مذكر آوردن فعل از آن جهت است كه « الوصية » مؤنث مجازى است ، و جائز است كه « الوصيّة » مبتداى آن باشد و « للوالدين » خبر آن ، و همهء جمله نايب فاعل « كتب » است .
« وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ »
: يعنى بايد وصيّتى بكند كه عقل و عرف آن را نيكو بداند ، زيرا معروف اسم چيزى شده است كه عرف آن را تحسين نموده و نيكو بداند . مقصود اين است كه وصيّتى بكند كه در آن حيف و ميل و ضرر زدن به ورثه نباشد . مانند آنجايى كه ميّت مال زيادى داشته و ورثه نيز با بعضى از آن مال بىنياز مىشوند ، ولى از سوى ديگر ، پدر و مادر و نزديكان نيازمند هستند . در اين صورت ، آن مقدار از مال را كه ورثه به آن نياز ندارند ، براى خويشان و نزديكان وصيّت نمايد .
« حَقًّا »
: حقّ ، حقّا ، مفعول مطلق است و خود را تأكيد مىكند ، در صورتى كه مؤكّد مضمون « كتب » قرار داده شود . اگر مؤكّد مضمون وصيّت بر والدين قرار گيرد ، غير خودش را تأكيد مىكند .
« عَلَى الْمُتَّقِينَ »
: بدل از « عليكم » است ، يا متعلّق به « حقّا » است ، و به هر تقدير آگاهاندن اين نكته است كه در تشريع احكام صاحبان عقل و خرد منظور نظر هستند و آنان مؤمناناند كه با بيعت خاص بيعت نمودند .
هامش
( 1 ) صافى ، ج 1 ، ص 162 و نور الثّقلين ، ج 1 ، ح 531 ، ص 133 .