محمد صلّى اللّه عليه و آله و شيعيان آنها هستند .
« قالَ وَ مَنْ كَفَرَ »
: معطوف است بر
« مَنْ آمَنَ »
، بنا بر اينكه بدل ، بدل كل از كل باشد به نحو بدل تفصيلى كه تتمّه و تتميم كلام از جانب خداى تعالى است كه مىفرمايد « فامتّعه » و اين اول كلام خداست . يا اينكه « من كفر » اول كلام خدا باشد كه عطف شده بر پاسخ تقديرى پرسش ابراهيم ( ع ) ، گويا خداوند در مورد اجابت درخواست ابراهيم فرموده باشد : كسى كه ايمان بياورد ، به او روزى مىدهم و كسى كه كفر بورزد ، تنها از دنيا بهرهمندش مىكنم .
و اين مطلب بنا بر آن است كه « من » شرطيّه باشد و داخل شدن فاء در مضارع مثبت با اينكه جائز نيست ، به جهت اين است كه لفظ « انا » مقدّر است ، و رفع مضارع به آن جهت است كه فعل شرط ماضى است .
يا اينكه « من » موصوله بوده ، فاء از آن جهت در خبر داخل شده كه مبتدا و متضمن معنى است و اينكه بهرهمندى از دنيا همراه و به دنبال كفر آمده است ، به جهت كم بودن بهرههاى دنيوى و ناگزيرى عذابى است كه در پى آن مىآيد .
« قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ »
: به امام سجّاد ( ع ) نسبت داده شده است كه فرمود : « مقصود كسانى از امّت او هستند كه وصىّ او را انكار كرده و از او تبعيّت ننمايند ، به خدا قسم اين امّت اين چنين صفتى دارند « 1 » .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 127 ]
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 127 )
ترجمه :
( 2 / 127 )
وقتى كه ابراهيم و اسماعيل ديوارهاى خانهء كعبه را
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 1 ، ح 96 ، ص 9 .