و قضا ادا شده و مقصود يكى است ، زيرا همهء اينها از مقدمات فعل است ، و چيزى وجود پيدا نمىكند مگر با علم و مشيّت و اراده و قدر و قضا و امضا . و گاهى امضا به اذن و كتاب و اجل تحليل مىشود و گاهى با لفظ امضا ادا مىشود كه آن اجمال اين سه چيز است .
و چون علم كه قبل از مشيّت است از صفات ذات خداى تعالى و عين ذات او است و فاعل آن را از مقدّمات فعل نمىشمارد ، مقدّمات فعل چيزى است كه فاعل در حين ايجاد فعل به آن نياز پيدا مىكند و لذا در اخبار علم ، از مقدّمات فعل شمرده نشده است . اين معنى ، در حق اوّل تعالى ، مانند مردم نيست كه پس از آنكه نبود ، پديد آيد و پس از حدوث فانى شود ، زيرا كه مشيّت خداى تعالى و همچنين اراده و قدر و قضا و امضاى همه ازلى و ابدى است و حدوث ، تنها از ناحيه امور حادث است . زيرا كه اين امور حادث نسبت به خدا ، مانند اشعّه نسبت به خورشيد است و اگر آفتاب را در وسط آسمان ثابت فرض كنيم و اشعّه نيز به دوام آن دايم فرض شود و از سويى ، سطوحى كه اشعه خورشيد به آنها مىتابد و در مقابل اشعّهء خورشيد قرار گرفتهاند ، در يك درجه و مرتبه نباشند ، در اين فرض ، حدوث مربوط به روشن شدن آن سطح است به سبب اشعّه خورشيد ، نه اينكه خود اشعّهء خورشيد حادث باشد . پس خداى تعالى هرگاه چيزى را بخواهد و آن را اراده كند و قضا و قدرش به آن تعلق پيدا كند ، به آن مىگويد « كن » و گفتن او اجازهء او است و كلمهء « كن » كتاب او است . پس آن شيء محقّق مىشود و وجود پيدا مىكند .
پس قول خداى تعالى « اذا قضى » ، اشاره به قضايى است كه بعد از قدر است ، كه از آن ايجاب منتزع مىشود و « يقول » اشاره به اذن است كه آن جزئى از ايجاد است ، زيرا از ايجاد ، اذن ، كتاب و سر انجام نمودار مىشود . « كن » اشاره به كتاب و اجل است . امّا قول خداى تعالى و گفتار او ندايى است كه شنيده شود و صدايى نيست كه كوبيده شود .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٣٨