كثرات و برآوردن نيازهاى نفسى بيش از حد ضرورت ، بر او روا نيست . و درخت علم محمد صلّى اللّه عليه و آله و آل محمد ( ع ) اشاره است به مقام نفس انسانى كه جامع كمالات كثرت و وحدت است .
« فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ »
: « فا » ى ( فتكونا ) سببيّه است و بر اين دلالت دارد كه سبب خوردن ميوهء آن درخت ممنوعه از ستمكاران خواهند شد ، يعنى ، ستمگرى بعد از اتصاف به امر متضاد ، بر ايشان پيش مىآيد .
منظور اين است كه خوردن از ميوهء درخت ، سبب مىشود كه آنها به تضاد گرفتار آيند كه اقتضاى آن ممانعت از اداى حق به اهلش و بخشيدن به نااهلان است .
يا اينكه بگوييم اتصاف به ظلم ، بدون سابقه پديد مىآيد ، يعنى اصولا خوردن ميوهء آن درخت ، در حالى كه خوردن آن سزاوار نباشد ، ظلم محسوب مىشود و اگر آن را بخورند ، به ستمكارى متصف مىشوند .
يا اينكه ، اعم است از اينكه ظلم با واسطهء ( تضاد ) يا بىواسطه ( خوردن بدون استحقاق ) بر ايشان پيش آيد .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 36 ]
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ ( 36 )
ترجمه :
( 2 / 36 )
پس شيطان ، آن دو را به لغزش افكند ( و از آن درخت
هامش
ستر غطاى اكوان ( پردهء هستى ) و وقوف بر عادات و هر چه ترا محجوب كند از حق . . . و اثبات امرى است مقرر كه جميع عالم برآنند » . هر محوى را اثباتى است ، حال اگر سالك پس از محو و طمس و محق ، به وحدت رسد و سپس از وحدت به كثرت باز گردد ، او هشيار و بيدار است و همهء هستى را با چشم حق اليقين مىبيند . چنين شخصى ، در مقام صحو است كه آگاه به خود و خلق است ، ضمن اينكه از حق به خلق مىنگرد و از سفر حق به خلق بازگشته است .