پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و على ( ع ) و فاطمه ( س ) و حسن ( ع ) و حسين ( ع ) هم از آن علم تناول نكردند ، مگر پس از آنكه طعام خويش را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند « 1 » ، بنابراين نه گرسنگى و نه تشنگى حس كردند و نه رنج و درد كشيدند . و آن درخت ، بين ساير درختان كه هر كدام داراى ميوهء خاصى است ، متمايز است . دربارهء نوع اين درخت و جنس آن كه گندم باشد يا انگور ، انجير ، عنّاب و يا ساير انواع بهرهها ، و ميوهها و طعامها اختلاف وجود دارد و آن از اين رو است كه بين رواياتى كه دربارهء درخت ممنوعه ياد كردهاند ، اختلاف وجود دارد . بعضى گندم و برخى انگور ، و عدهاى عنّاب آوردهاند . آن درختى است كه هر كه با اذن خدا از آن تناول نمايد ، به او علم نخستين و واپسين ، بدون تعليم و تعلّم ، الهام مىشود ، و هر كه بدون اذن خدا بخورد ، از رسيدن به مراد خويش ناتوان شده ، از پروردگار نافرمانى نموده است .
من مىگويم : آخر حديث دلالت دارد به آنچه صوفيه مىگويند ، كه سالك تا وقتى سلوكش تمام نشده ، به مقام فنا منتهى نگشته است ، پس از محو ، به اذن خدا به « صحو » « 2 » و هوشيارى باز نگرديده است ، اشتغال به
هامش
( 1 ) اشاره به سورهء دهر ( هل اتى ) آيهء 8 است ، كه مىفرمايد :وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً. يعنى ، طعام را با وجودى كه دوست دارند به مسكين و يتيم و اسير مىخورانند . كه علاوه بر غذاى ظاهرى ، مىتواند طعام روحانى باشد كه همواره اهل بيت عصمت ، بر مسكينان ، فقيران الى اللّه ، يتيمان ، مهجوران آباى علوى ، پدران روحانى و اسيران دربند ما سوى اللّه مىبخشند ، آن هم براى رضاى خداست و پاداش و تشكر نمىخواهند .
( 2 ) محو و صحو ، از واژههاى عرفان عملى است كه عموم صوفيه ، آن را شرح و بسط دادهاند و برخى هم خود ، اهل محو يا صحو بوده يا به حال محو و صحو ارتقا يافتهاند .
شاه نعمت اللّه ولى ، در رسائل خود دربارهء محو مىنويسد : « محو رفع اوصاف و ازالهء اسباب است و گفتهاند ، محو فناى افعال است و صحو فناى صفات ، محو فناى ذات و