گشته و از كمالاتش باز داشته است ، دفع كند . سنّت الهى نيز بر آن است كه هر چيزى با اسباب و وسايل لازم آن اجرا شود . از اين رو ، خداى تعالى در انسان نيروى شوق قرار داده است تا خدمتگزار قوّه شهوت و غضب باشد ، اين دو نيز خدمتگزار قوّهء مدركه هستند كه منشعب از چندين قواست . قوّه مدركه موجب حركت بوده و قوّه محرّكه را كه در اعصاب نهاده شده به خدمت مىگيرد . آن قوّه محركه اعصاب و رابطها را به خدمت مىگيرد و توسّط آنها ، اعضا به خدمت گرفته مىشوند . در نتيجه ، به سبب اعضا و حكم قوّه شهويّه ، آنچه را كه برايش سازگار است جذب مىكند و آنچه را كه به او زيان مىرساند به سبب اعضا و قوّهء غضبيّه ، دفع مىكند و اين بر حسب مقام جسم انسان است . امّا به حسب مقام روح نيز انسان داراى سود و زيان است . اصل و سر چشمهء تمام منافع روحانى در وجود انسان آن ملك زاجرى است كه او از سوى خداوند بر انسان موكّل است و اصل تمام زيانها ، شيطان اغوا كنندهاى است كه موكّل بر انسان است . پس خداى تعالى براى انسان حكمت نظرى قرار داده تا به اين وسيله ، با بصيرت خود تصرّف فرشتهء زاجر « 1 » و تصرّف شيطان و اغوايش را ببينند و حكمت عملى قرار داد كه خدمتگزار آن دو قوّه است - حبّ در راه خدا ، بغض در راه خدا - كه اين دو ، در برابر قوّهء شهوت و غضب قرار دارند و در خدمت حكمت نظرى هستند . و چون خداوند ، عالم صغير ( انسان ) را نسخهء مختصرى از عالم كبير و حكايتكننده از آنچه در عالم كبير است ، قرار داد و تكليف را نيز مطابق تكوين نمود ، در عالم كبير نيز بايد قوّهاى باشد كه منافع انسان را جذب كند و قوّهاى نيز باشد كه ضررها را دور كند . خواه آن دو قوّه در
هامش
( 1 ) مىتوان نفس لوّامه و يا وجدان انفعالى ملامتگر را همان فرشتهء زاجر در درون دانست .