خود كرد ، در نتيجه شياطين و جنّيان و انسانها و پرندگان به او تعظيم كرده ، سجده نمودند . شيطان ترسيد كه آنان قضيّه را دريابند ، پس انگشترى را به دريا افكند و خداوند يك ماهى را برانگيخت تا آن را ببلعد ، چون سليمان انگشترى را خواست و آن را نيافت ، از آنجا گريخت تا اينكه به ساحل دريا رسيد ، پريشان حال به درگاه خداوند توبه و انابه مىنمود . در همين حال ، به صيادى رسيد كه ماهى صيد مىكرد ، به او گفت : من به تو در صيد ماهى كمك مىكنم تو هم در مقابل مقدارى ماهى به من بده ، ماهيگير پذيرفت . هنگامى كه ماهى را صيد كرد ، يكى از ماهيها را نزد سليمان انداخت ، او آن را برداشت و شكم ماهى را شكافت ، خاتم را درون آن يافت و آن را بر دست خود كرد . در همان لحظه ، اهريمنان و ددان در برابرش به خاك افتادند ، سليمان به مكان خويش بازگشت و آن شيطان و لشكريانى را كه با او بودند احضار نمود . آنها را كشت و بعضى را در ميان آب و برخى را درون سنگ پشتهها به زندان افكند .
آنان تا روز قيامت در آن زندان محبوساند و گفته شده است كه صف لشكريان سليمان ، صد فرسنگ بود ، كه بيست و پنج فرسنگ از آن انسانها ، بيست و پنج فرسنگ جنّيان ، بيست و پنج فرسنگ پرندگان و بيست و پنج فرسنگ آن حيوانات وحشى بودند . روايت شده است كه با سليمان از بيت المقدّس لشكرى بيرون آمد كه ششصد هزار تخت از سمت راست و چپ وى وجود داشت و او به پرندگان امر كرد تا بر آن تنها سايه افكنند و به بادها فرمان داد كه آنها را حركت دهند ، تا آنكه لشكر به شهرهاى كسرى وارد شد « 1 » . سپس ، از آنجا بازگشت و شب را در
هامش
( 1 ) مداين ، به معنى شهرهاست ، زيرا مداين به معنى اسم خاص شهر در بين النهرين بيش از هزار سال پس از سليمان ساخته شد ، در ضمن ، گويا عربها به همهء پادشاهان ايران ، كسرى مىگفتند ، زيرا كسرى كه معرّب خسرو است ، لقب پادشاهان ساسانى بوده است كه بيش از هزار سال پس از سليمان به سلطنت رسيدند و هنگام سلطنت سليمان