« يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ »
: سحر را به مردم تعليم مىدادند ، و يا اينكه چون تعليم سحر مىدادند كافر شدند ، بنا بر آنچه اين جمله پاسخ پرسش مقدّر باشد .
تحقيق دربارهء سحر
سحر نامى است كه به گفتار يا كردار يا نقشى كه در صفحهاى باشد و در عالم طبيعت اثر كند ، چنانچه از اسباب طبيعى و عادى خارج باشد ، اطلاق مىشود .
و آن تأثير ، به علت درهم آميختن قواى روحانى با قواى طبيعى حاصل مىشود . يا به علت تسخير قواى روحانى است ، به نحوى كه قواى روحانى طبق اراده جادوگر مسلط تصرف شود .
و چنان كه بعضى گفتهاند ، اين موضوع تخيّل محض نيست ، بلكه در واقع وجود دارد . تحقيق مطلب اين است كه گفته مىشود :
عالم طبيعت ، بين ملكوت سفلى و ملكوت عليا واقع شده است و اهل عالم داراى تصرفى به اذن و فرمان خداوند در عالم طبيعت هستند ، اعم از اينكه بىواسطه باشد ، يا به توسط اسباب و وسايلى از نفوس ، بشرى . حال اگر نفس بشرى ( روان انسانى ) از وابستگيها رها و آزاد و مجرد و با رياضيات شرعى يا غير شرعى از تيرگيها پاك گردد و وجودش مناسب پذيرش مجردات علوى و سفلى گردد ، با اسباب و وسيله و يا بدون اسباب ، در اين عالم تأثير مىنمايد ، به اين گونه كه آنها را تحت تأثير و فرمان خود درآورده ، به سوى آن عوالم جذب مىكند و سپس خواستههاى نفوس بشرى را چه شرعى و چه غير شرعى ، توجيه مىنمايد . هرگاه اين تأثير از جانب اهل عالم سفلى باشد ، به اسباب و وسايل آن سحر مىگويند و اين تأثير گذاردن و اثرپذيرى نيز ناميده مىشود .