قوىتر باشد ، اطلاق آن دو نيز سزاوارتر و بهتر مىشود ، و در نسبت جسمانى از اطلاق پدرى و پسرى ، بنا ، بر اين است كه نسبت جسمانى مورد درك و حس هر كسى است ، نه اينكه نسبت جسمانى اولويّتى داشته باشد .
چون نسبت فاسد را در شرع مطهّر اعتبارى نيست ، بنابراين ، اطلاق والدين و ابوين در زبان شرع ، به كسى باز مىگردد كه نسبت صحيح داشته باشد ، نه فاسد . لذا ، آن والدينى كه از طريق فاسد منسوب باشند ، مورد امر به احسان واقع نمىشوند .
ولادت جسمانى ، عبارت است از جدا شدن مادّهء فرزند از پدر ، نه جدا شدن صورت فرزند از صورت پدر . ولادت روحانى ، عبارت از تنزل صورت پدر و ظهور آن در صورت فرزند و تقيّد و تعيّن آن صورت است به تعيّنات مرتبهء پايينتر از مرتبهء خودش . مانند نور خورشيد كه در آينههاى چندى منعكس شود كه با وجود زيادى آينهها ، در وحدت خورشيد خللى وارد نمىآيد . پس ولد روحانى ، همان والد است و ولد همان والد . البتّه . مرتبهء نازلهء والد اگر تعيّنات نازله برداشته شود ، جز يك والد نمىماند .
مولوى قدّس سرّه ، در بيان اين نسبت و اتّحاد چه خوب فرموده است :
جان حيوانى ندارد اتّحاد * تو مجو اين اتّحاد از جان باد
جان گرگان و سگان از هم جداست * متّحد جانهاى شيران خداست
همچو آن يك نور خورشيد سما * صد بود نسبت به صحن خانهها
ليك يك باشد همه انوارشان * چونكه برگيرى تو ديوار از ميان
چون نماند خانهها را قاعده * مؤمنان مانند نفس واحده