« امى » منسوب به امّ است ، يعنى كسى كه جز آموختههاى مادرى چيزى از كمالهاى اكتسابى از خواندن و نوشتن ، به وى افزوده نشده است . در عرف اين لفظ مخصوص كسى است كه نه مىتواند بخواند و نه بنويسد .
در اين آيه ، منظور كسى است كه چيزى اضافه بر تبعيّت مادر ندارد و آن مقام كودكى و پيروى از اميال و خواستههاست و از انسانيت انسان ، چيزى را كه اقتضاى تميز بين حقّ و باطل باشد و حق را برگزيده ، باطل را كنار نهد ، نمىداند . از اين رو ، « امّيّون » را تفسير فرموده است به
« لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ »
، يعنى از كتاب چيزى جز خواستههاى خود نمىدانند .
منظور از كتاب ، يا مطلق احكام نبوّت ، يا مطلق كتاب آسمانى ، يا شريعت موسى ، يا تورات ، يا احكام شريعت محمد صلّى اللّه عليه و آله ، و يا قرآن است « امانىّ » جمع « امنيّة » است ، و آن چيزى است كه انسان مىخواهد ( خواسته ) ، چه ممكن باشد يا نباشد ، و معنى آن ، اين است كه آيا طمع داريد كه به شما ايمان آورند ، در حالى كه اينان بىسوادانى ( امّىها ) هستند كه از هوا و هوس و آرزوها پيروى مىكنند و متصف به صفات انسانى و مقتضيات آن نيستند . زيرا ، لازمهء انسانيّت اين است كه حق و باطل را تشخيص داده در جهت حقّانيّت ، اشيا و احكام را بفهمند ، نه اينكه احكام و كتابها را به خواهشها و خواستههايشان حمل كنند . براى مثال ، از نماز چيزى نمىدانند ، مگر آنچه را موافق آرزوهايشان باشد ، مانند تندرستى بدن ، رفع بيمارى ، كثرت مال و مقام و حفظ آن و ديگر آرزوها و خواهشهاى فراوانى كه حد و اندازه ندارد . يا مىپندارند كه ظهور احكام و كتابهاى آسمانى توسّط پيامبران ، چيزى جز ظهور خواهشهاى خود آن پيامبران نيست كه براى وصول به همان خواستهها و جهانگشايى و چيرگى بر مردم و رسيدن به جاه و مال ، وضع شده است .