تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
او گفت : هشت دينار . دوباره آنها نصف كردند . همين طور مادر ، بهاى آن را دو برابر مىكرد و آنها هم نصف مىكردند ، تا اينكه قيمت آن به‌اندازهء پر شدن پوست بزرگترين گاو موجود رسيد كه آن را از دينار پر كنند . پس آنها مجبور به خريد شدند « 1 » .
« فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ »
: پس گاو را كشتند . ولى نزديك بود در اين كار باز نافرمانى كنند . زيرا ، گرانى قيمت و سنگين بودن پرداخت آن ، سبب انصراف آنان از خريد مىشد . قيمت آن گاو طبق بعضى از اخبار ، به‌اندازهء پر كردن پوست آن از دينار بود . و طبق برخى از اخبار هم ، قيمتش برابر پر كردن پوست گاوى بزرگتر بوده است ، و اين امر بر ايشان دشوار و سنگين بود . زيرا وقتى آنان قبول نموده ، حساب كردند ، دريافتند كه مقدار آن پنج ميليون دينار مىشود و لجاج آنها موجب اين همه گرانى گاو و پرداخت بهاى سنگين آن شد و در نتيجه همهء قوم فقير و بىچيز مىشدند و آن جوان طورى ثروتمند مىشد كه طبق بعضى اخبار حتّى يكى از فرزندان او هم تا هفتاد نسل فقير نمىشد . در تفسير امام ( ع ) آمده است كه خريداران گاو ، نزد موسى گريه و زارى كردند و گفتند : با پرداخت اين مبلغ ، كلّ قبيله فقير شد و با اين لجاجى كه ما كرديم و كم و زياد نموديم ، هستى و نيستى ما همه رفت . پس موسى ( ع ) آنان را ارشاد كرد كه به پيامبرمان « حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله » متوسل شوند . چون توسل جستند ، خدا به موسى وحى كرد كه رؤساى آنها به خرابهء بنى فلان ( يكى از قبايل ) بروند و آنجا را بكاوند و گنجينهء آنجا را بيرون آورند . آن گنج ، ده ميليون دينار است . و
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 128 .