بكشيم كه داراى اين صفات باشد ؟
موسى گفت : بلى .
موسى در ابتداى امر نگفت كه خدا به شما چنين امر كرده است ، زيرا اگر مىفرمود خدا به شما فرمان داده است كه چنين گاوى را بكشيد ، وقتى كه آنها پرسش از چگونگى و رنگ گاو مىكردند ، ديگر نيازى نبود كه موسى برگردد و از خدا پرسش كند ، و تنها مىتوانست به آنها جواب بدهد كه خداوند دستور داده گاو را بكشيد و هر گاوى كه اسم گاو بر آن صادق باشد بكشيد ، امتثال امر خدا را كردهايد . و چون قرار شد آن گاو را يافته بكشند ، تنها آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند . و خدا در خواب به آن جوان محمد صلّى اللّه عليه و آله و على ( ع ) و اولاد پاك آن بزرگواران را نشان داده بود كه به او گفته بودند ، « تو در حقيقت از برترين دوستان ما هستى و ما مىخواهيم مقدارى از پاداش تو را در دنيا داشته باشيم . لذا هنگامى كه براى خريدن گاوت آمدند ، آن را بدون اجازهء مادرت مفروش . چون خدا مىخواهد با تلقينى كه به مادرت عنايت مىفرمايد ، تو و فرزندانت را بىنياز كند » .
پسر خوشحال شد و وقتى مردم آمدند تا گاوش را خريدارى نمايند و گفتند : اين گاو را چند مىفروشى ؟
گفت : به دو دينار ولى اختيارش با مادرم است .
گفتند : ما با يك دينار راضى هستيم ، از مادرت بپرس كه آيا قبول مىكند ؟
از مادر پرسيد .
مادر گفت : چهار دينار .
به آنان خبر داد .
آنها گفتند : دو دينار مىدهيم .
باز به مادر خبر داد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٩١