تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
بكشيم كه داراى اين صفات باشد ؟ موسى گفت : بلى . موسى در ابتداى امر نگفت كه خدا به شما چنين امر كرده است ، زيرا اگر مىفرمود خدا به شما فرمان داده است كه چنين گاوى را بكشيد ، وقتى كه آنها پرسش از چگونگى و رنگ گاو مىكردند ، ديگر نيازى نبود كه موسى برگردد و از خدا پرسش كند ، و تنها مىتوانست به آنها جواب بدهد كه خداوند دستور داده گاو را بكشيد و هر گاوى كه اسم گاو بر آن صادق باشد بكشيد ، امتثال امر خدا را كرده‌ايد . و چون قرار شد آن گاو را يافته بكشند ، تنها آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند . و خدا در خواب به آن جوان محمد صلّى اللّه عليه و آله و على ( ع ) و اولاد پاك آن بزرگواران را نشان داده بود كه به او گفته بودند ، « تو در حقيقت از برترين دوستان ما هستى و ما مىخواهيم مقدارى از پاداش تو را در دنيا داشته باشيم . لذا هنگامى كه براى خريدن گاوت آمدند ، آن را بدون اجازهء مادرت مفروش . چون خدا مىخواهد با تلقينى كه به مادرت عنايت مىفرمايد ، تو و فرزندانت را بىنياز كند » . پسر خوشحال شد و وقتى مردم آمدند تا گاوش را خريدارى نمايند و گفتند : اين گاو را چند مىفروشى ؟ گفت : به دو دينار ولى اختيارش با مادرم است . گفتند : ما با يك دينار راضى هستيم ، از مادرت بپرس كه آيا قبول مىكند ؟ از مادر پرسيد . مادر گفت : چهار دينار . به آنان خبر داد . آنها گفتند : دو دينار مىدهيم . باز به مادر خبر داد .