آن ، يا نزول به ملكوت سفلى و دركات آن است . ملكوت حاصله بعد از صعود عناصر از مقام بشرى « جابلسا » ناميده مىشود كه مقابل « جابلقا » است .
جميع آنچه در اين عالم است براى بار دوم در جابلسا حاصل مىشود چنان كه : قبل از اين عالم در « جابلقا » بوده است .
آنچه در « جابلسا » حاصل مىشود پشت به اين عالم كرده است ، چنانچه حاصل در جابلقا رو به اين عالم است ؛ از اين رو آنچه در « جابلسا » مىباشد در اين جهان ظهور پيدا نمىكند . در حالى كه : آنچه در « جابلقا » بوده است ناگزير در اين جهان ظاهر مىشود .
و اما برزخى كه راه مشترك بين ملكوت عليا و سراى خوشبختان و بين ملكوت سفلى و جايگاه بدبختان است ، پس آن منطقه و قسمتى از ملكوت شمرده شده است ؛ و آنجا محل ماندن نيست تا خود مقام ، يا عالمى شمرده شود زيرا سعيد و شقى ( خوشبخت و بدبخت ) هر دو ناچار بايد از آنجا بگذرند تا به اعراف برسند و اعراف آخر برزخها است و از آنجا راهى به سوى ملكوت عليا و راهى به سوى ملكوت سفلى است .
پيشينيان برزخ را « هور و قليا » ناميدهاند و آن شهرى است كه در آن هزاران هزار در وجود دارد . و هر روز از خلق خدا آنقدر در آن شهر وارد مىشوند كه به شماره نمىآيد و به همين اندازه هم خارج مىشوند .
و « هور قليا و جابلقا » و « جابلسا » مجرد از اندازه نمىباشند . ولى بالاتر از آن جهانهايى است كه مجرد از اندازه و اندازه گيرى هستند .
بدان كه نور عرضى كه سطوح را روشن مىكند تعريف شده است به اينكه به ذات خويش آشكار است ، آشكاركننده غير خود هم مىباشد .
( ظاهر بذاته مظهر لغيره ) اين تعريف در حقيقت براى وجود است و
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 644
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٦٤٤