تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
وجود براى اين تعريف سزاوارتر از نور عرضى است . زيرا نور روشنى چشم است ؛ اشياء را فقط براى چشم آشكار مىكند . حواس ديگر ، از طريق نور به عالم خارج ارتباط ندارند و ظهور نور به ذات خود و به سبب ماهيت نورانىاش نيست بلكه به علت وجود نور است . پس نور از آن جهت كه ماهيتى از ماهيات است در نفس خود روشن و آشكار نيست ؛ بلكه نور از آن جهت كه وجود است روشن و آشكار است . يعنى نور با آن جزء كه عبارت از وجود است نه جزء ديگر ، و نه با همهء اجزاء روشن و ظاهر مىباشد به خلاف وجود كه بسيط است و به ذات خود آشكار است نه به چيز ديگر ، و ظاهركنندهء غير خودش است كه آن ماهيت است ، هر ماهيتى كه باشد و ظاهركنندهء نقيض خود كه عدم است ، مىباشد . و ظهور آن تنها براى يك قوهء مدركه نيست ( مثل نور براى چشم ) بلكه خود آشكارا و آشكار ساز هر چيزى براى هر يك از قواى مدركه است . و آن در نور بودن قوىتر از نور عرضى است و همان‌طور كه نور عارضى ، هنگامى كه با جسم سخت ، ضخيم غير شفاف ، روبرو شود كه نور نتواند در آن نفوذ كند با وجود استقامت آن جسم چه صيقلى باشد چون بلور و يا غير صيقلى مانند سنگهاى سخت بر اثر نورى كه در جسم جمع و متراكم گشته آثار نورى از آن ظاهر و آشكار مىشود . مانند : آتشى كه در پشت بلور حاصل مىگردد وقتى كه ذره‌بين مقابل خورشيد قرار بگيرد و مانند آتش درون سنگهاى گوگردى و غيره . همچنين است ، نور حقيقى وقتى در برابرش چيزى قرار گيرد كه در مقابل نفوذ آن ايستادگى نمايد ؛ مانند : مادهء قابلى كه جز بالقوّه بودن ، هيچ فعليت در آن حاصل نشده باشد و عالم اجسام كه جز جهت قبول ، در آن چيزى نبوده ، و جهت فاعليّت نداشته باشد و وجودات ضعيف و كثرات دور از وحدت در آن جمع گردد در اين صورت از اجتماع انوار