تفسير منحصر به آنان نيست « 1 » . اين سخن درست نيست زيرا اگر چه كلام خداى تعالى از جنس كلام است ؛ ليكن فوق كلام بشرى است . چنان كه :
از پيامبر خدا ( ص ) روايت شده است :
« قرآن را وجههاى بسيارى است ؛ قرآن داراى ظاهر و باطنى مىباشد ؛ هر باطنى از آن ، داراى باطنى است تا هفت بطن و به قولى تا هفتاد بطن ؛ قرآن داراى محكمات ، متشابهات ، مجمل ، مبيّن ، مطلق و مقيّد است كه اطّلاع به جميع موارد آن جز براى كسى كه آن را از كسانى كه كتاب بر آنها نازل شده است آموخته و استفاده كرده باشد و از مكتب وحى بهرهمند شده باشد ممكن نيست . اين خصوصيت ، به وجه اكمل ، جز براى على بن أبي طالب ( ع ) و فرزندان ( ع ) و جانشينان او و آنانى كه از نور علم او نور يافتهاند ؛ حاصل نگرديده است .
از اين رو ، به اتّفاق ، هر دو فرقه ، ( عامّه و خاصّه ) بعد از پيامبر اكرم ( ص ) نخستين كسى كه به تفسير قرآن پرداخت ، على ( ع ) بود ، بدون شكّ اين نظر صحيح است ، زيرا ، نه تنها تفسير ، بلكه همهء علوم متداول در اسلام به آن حضرت منسوب مىباشد . چنان كه ابن ابى الحديد در مقدّمهء شرح نهج البلاغه ، بطور مشروح آن را بيان داشته است . هر كس خواهد گرد اين كار بگردد و قصد دارد در اين عمل قدم بردارد بايد از اهل بيت عليهم السّلام يارى جويد و تنها به آنچه مىفهمد اكتفا و اعتماد نكند . چه بسا ممكن است آنچه را كه او درك كرده است خلاف
هامش
( 1 ) اين نوع استدلال از علماى شيعه در حجيّت ظواهر قرآن كريم است در مقابل بعضى از اخباريّين كه ظواهر قرآن را حجّت نمىدانند ، و علماى عامة اين استدلال را از شيعه گرفته و آن را در تفسير به رأى به كار بردهاند و خواستهاند جواز تفسير به رأى را اثبات نمايند و در حالى كه فرق بين حجيّت ظواهر قرآن و تفسير به رأى و جواز اوّلى و عدم جواز دوّمى واضح و روشن است . مترجم