اينكه حال مترادف و يا متداخل مىباشد . « 1 » و « اضاء » و « اظلم » به صورت متعدّى و لازم هر دو آمده است . اگر چه متعدى بودن آن خيلى كم است .
معنى ، آن اين است كه هرگاه خدا يا برق ، اطراف يا راهشان را روشن گرداند در آن روشنائى يا در اطرافشان و يا در راهشان ، گام برداشته ، راه مىروند . همچنين « اظلم » چنين معنى مىدهد : هرگاه خدا اطراف يا راه آنان را تاريك گرداند توقّف مىكنند . و يا هرگاه اطراف يا راه ايشان روشن شود ، و اطراف يا راهشان تاريك گردد .
چون انسان بالفطره پوينده بسوى خدا و خير است لذا هرگاه ياورى از جهان نور بيابد ؛ ناگزير به آن سوى مىشتابد و اگر ياورى از جهت عالم خيرات نيابد متوقّف مىشود ، و گاهى به اقتضاى فطرتش حركت مىكند از اين رو قضيهء شرطيّه اوّل به صورت كليّه و شرطيّه دوّم به صورت مهمله آمده است . « 2 » «
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ
» مفعول « شاء اللّه » به قرينه جواب شرط ؛ محذوف مىباشد . اينگونه حذف مفعول ، در كلام عرب زياد است و مفعول به ندرت ذكر مىشود و علت مفرد آوردن « سمع » هم قبلا ياد آورى گرديد .
پس معنى اين قسمت از آيه چنين است : اگر خدا مىخواست شنوائيشان را با صاعقه و بينائى آنان را با درخشش برق از بين ببرد ، مىبرد .
و يا چنين معنى مىدهد : اگر خدا مىخواست شنوائى آنها را از بين
هامش
( 1 ) معنى حال مترادف و متداخل قبلا گذشت .
( 2 ) هرگاه در قضيّهء حمليّه يا شرطيّه متعلق حكم و مقدار افراد آن چه جزيى و چه كلّى بيان شده باشد قضيّه را محصوره نامند ، و اگر متعلق حكم از نظر افراد و كليّت و جزئيّت بيان نشده باشد آن را مهمله مىنامند .